آیا “حر”سال۱۳۴۲ را میشناسی؟

حربن زیاد ریاحی-حردرسال1342-هیئت محبین امام حسن عسکری(ع)بهبهان

لطفا داستان رو تا آخر بخونید
در باب دو شخصیت هستند که هر دو با نام حضرت فاطمه زهرا(س)ادب کردند و مسیرشان را عوض کردند…

به نام خدا                               حرّدر سال ۱۳۴۲!
س: با استحضار از هویت شما ، آیا حاضرید سؤالاتی رو که ازتون می شه از سر حقیقیت پاسخ بدید؟
ج: بله حاضرم هر سؤالی رو که می پرسید از سر حقیقت جواب بدم .
س: نظرتون رو در مورد جریانات اخیر که منجربه آشوب و بلواشده به صورت واضح بفرمائید ، همچنین بفرمائید چرا تظاهرات از میدون بارفروشها سرچشمه گرفته و غیر از افرادی که قبلاً اسامی شون رو گفتین ، کیا سرمدار این مخالفت ها بودند ؟
ج: به طوری که اطلاع دارم ابتدای امر عده ای از میدون شوش و میدون سبزی فروشا حرکت کرده و به میدون انبار غله اومدن و ظاهراً اونجا عده دیگری به اینها پیوستن البته من قبلاً هم گفتم کسانی رو که از میدون سبزی اومدم نمی شناسم ولی قدر مسلم از دولابی های میدون سبزی اند . باید از رؤسای میدون سبزی مثل ارباب زین العابدین و حاج حیدر آقا و بقیه حضرات بپرسید ، احتمالاً معرفی کنندشون.
س: توضیح بدید کیا در این ماجرا محرک اصلی بودند ؟ و علت این اتفاق چی بود ؟
ج: من چون با علما و روحانیون ارتباطی ندارم از این جریان بی اطلاعم ، من فقط ده روز محرم عزاداری می کنم و الباقی ایام سال اکثر وقتم رودر میخونه ها سپری می کنم .


– قربان فایده نداره طی این چند جلسه که ایشون رو باز جویی کردیم چیزی نصیبمون نشده اون چیزایی رو که باید نمی گه
– بسه ، دیگه فایده نداره ، حالا دیگه وقتش رسیده با جناب تاجبخش یه طور دیگه معامله کنیم ف برنامه رو برعکس قبلاً خیلی سریع پیاده کنید . البته حواستون جمع باشه که اصلاً به صورت مستقیم عمل نکنید . بگذارید عواملمون در زندان خودشون نقشه رو پیش ببرن ، هر چه طبیعی تر باشه بهتر می تونیم ازش بهره برداری کنیم .


– محمود ، محمود ، بیدار شو زندانیا دوباره شلوغ کردند .
– چی ؟ نکنه دوباره طیب ؟!
– آره حمله کردند به طرف سلول طیب ، خدا لعنتشون کنه . مطمئنم یکی از این از خدا بی خبرها هم تو تظاهرات نبودند ، دارند با کمال وقاهت می گن عامل آشوب اخیر وتظاهرات مردمی ، طیب ونوچه هایش بودند و اونا فقط ناظر بودند و حالا می خوان از طیب انتقام بگیرن . البته عده ای از بچه ها باهاشون درگیر شدند .
– عجله کن عقب نمونیم .


– صمد تو همیشه باید مثل اجل معلق ظاهر بشی ؟ هر چی نماز زده بودیم تورگ پرید .
– محمود چند تا خبر دست اول دارم .
– بگو ببینم آخرش موفق می شی منو دق بدی یانه ؟!
– از وقتی طیب رو انداختن انفرادی ، دارن شکنجش می کنن ، یکی از بچه ها می گه از روزی ۵۰۰ شلاق گرفته تا اتوی داغ …
– از اون شلوغی های ساختگی توی زندان و بعد هم اون عمل خیرخواهانه که به خاطر مصونیت از دست زندانی ها ، طیب رو فرستادند انفرادی معلوم بود باهاش کار دارند .
– تو می دونی جریان چیه ؟! چه کاری با طیب دارند ؟! چه خورده حسابی می تونن باهاش داشته باشند ؟! یه فدایی تاج و تخت که تا حالا جز خوش خدمتی ازش چیزی ندیدند . اونقدر که جناب اعلی حضرت لقب تاجبخش بهش داده …
تازه آقا اونقدر اجر و قرب داشته پیششون که چند بار بهش زنگ زدند که تشریفات مبارکتون رو بیارید ، ساواک باهاتون کار داره اما آقا توجهی نکرده . بعداً وقتی دیده ریختن تو خونه بعضیا و گرفتنشون به نصیری زنگ زده گفته در خانه ام نریزید اگه کاری دارید من شنبه مغازه هستم .
– صمد تو چی می دونی که اینطور دهنتو باز کردی و چشماتو بستی و هر چه از دهنت دراومد می گی ؟
– خب اگه تو می دونی به من بگو !
– درسته که در جریان ۲۸ مرداد طیب و شعبون بی مخ علیه مصدق نقش اصلی روبر عهده داشتن و تهران رو بهم ریختند تا اینکه محمد رضا دوباره تاج و تخت رو بدست گرفت و به قول تو تاجبخش لقب گرفت و انحصار واردات موز به او و باشگاه تهران به شعبون بی مخ سپرده شد . اما صمد جان جالبه بدونی روز عاشورا که مردم مدرسه حاج ابوالفتح رو از دست نظامی ها درآوردند ، اون سیل جمعیت معترض ، شاه رو وحشت زده کرده بود و این شد که شاه دست به دامن شعبون بی مخ شد .
– آخه ایندفعه که با یه نفر، دو نفر طرف نبود ، که با شعبون بی مخ قائله رو هم بیاره
– آره اما ایندفعه مشخص قداره نبستن و آشکار حمله نکردن .
چاقو کشای شعبون مثل بقیه به صورت دسته سینه زنی وارد جمعیت تظاهر کننده ها شدن و در میون مردم پخش شدند تا قبل از اینکه مردم از مدرسه راه بیافتن و تظاهرات کنند در یه فرصت مناسب با اربده های جاوید شاه به مردم حمله کنند . اونا فکر می کردند که اگه این کارو بکنن مردم غافل گیر می شن و نسبت به هم بدگمان شده و به این صورت پراکنده می شن .
البته خوشبختانه مأمورین انتظامات تظاهرات که هوشیارانه مراقب تحرکات دشمن بودند در بدو امر متوجه ورود باند شعبون بی مخ شده بودند که تو آستیناشون چاقو و دشنه پنهون کرده و در میون جمعیت بنام امام حسین (ع) به سرو سینه می زدند . تنها راهی که به فکر بچه هی انتظامات می رسه این بوده که با همین طیب حاج رضایی تماس بگیرن و ازش برای خنثی کردن این توطئه کمک بخوان .
طیب هم مردونگی کرده بود و در مدت کوتاهی یه عده از افراد ورزیده و یکّه بزنش رو فرستاد و آدمای شعبون که خودشون رو در محاصره یکّه برنهای طیب دیدند ماستهاشون کیسه کردند و دست از پا درازتر از مدرسه بیرون رفتند و اینطوری دستگاه شاه از طیب کینه شتری گرفته و به همین سادگی ها رهایش نمی کنه
– آره شنیدم خانوادش هم برای نرم کردن دل شاه خیلی نامه نگاری کردن و پیغام و پسغام دادن اما فایده ای نداشته حتی ضمن همین شفاعتا برای اثبات شاهدوستی طیب گفتن طیب تمثال رضا شاه و محمد رضا شاه رو با سوزن روی بدنش نقش کرده و اگر علاقه به شاه و میهنش نداشته این همه سوزن به بدنش نمی زد اما بازم هم فایده نداشته
– خب معلومه که فایده نداره مگه اینکه تلافی کنه …

– می دونی صمد من این مدت جریانات طیب و شعبون رو که می بینم بیاد اون دوتا حرّ می افتم
– دوتا حرّ ؟!
– آره دوتا ، حرّ بن یزید ریاحی و یکی عبیدالله حرّ جعفی . اتفاقاً هر دوی اونا هم سابقه خرابی داشتن بخصوص در معاونت به ظلمه .
اما اولی واقعاً حرّ بود و دومی فقط بنام حرّ بود ، چون وقتی سید الشهدا تو یکی از منزلها گذشته ی بدش رو بهش یا آور می شه واونو به راه خودش دعوت می کنه پاسخ می ده که من یه مرد عیالوارم ، اما اسب و شمشیر خوبی دارم اگه بخوای میدم . متأسفانه حرّ آزاده نبوده در بند عیال بود . امام اسب و شمشیر می خواست چکار ؟ … آقا بهش فرمود : از رسول خدا شنیدم : هر که کمک خواهی اهل بیتم را شنید و یاریشون نکرد خداوند با خاری و به صورت در آتش می اندازش
اما حرّ بن یزید ریاحی بعد اینکه پشت سر امام نماز خوند مانع برگشت امام به طرف خطر شد و او رو اجباراً وارد کربلا کرد
امام بهش گفت : مادرش به عزات بشینه ! … جلوی نوچه ها و یارانش کوچیک شد اما چون آزاد بود گفت چه کنم که مادرت زهراست نمی تونم جسارت کنم به همین علت هم بود که زبان و شمشیرش در مقابل امام نیام بود . ++++++++++++++++++
ببین صمد ، تناسخ محاله اما تشابه حکم قرآنه که می فرماید " تشابهت قلوبهم " اون که فقط به اسم حرّ بود شده شعبون بی مخ و اون که به حقیقت حرّ شده طیب حاج رضایی . هر دو از اعوان ظلمه بودند بقول شیخ شهید در کوفه صغیره . تهرون محرما " قلوبهم معک " بودن و عزا می گرفتند و اطعام می کردند سفره های چند هزار نفره می انداختند و …
اما شمشیرهاشون بر علیه آقا بود
ولی ظاهر طیب خیلی متفاوت بوده با شعبون . خیلی مردم دار و اهل کمک بوده و … تا جایی که حتی از مواجب شاه خرج سفره هاش نمی کرده بخلاف شعبون … حالا نگاهش کن ! هش ماه داره شکنجه می شه ! شده پوست و استخون ! می بینی ؟ به نظرت به حر شبیه نشده ؟
حالا شمشیرش هم شده بنفع آقا و ولایت
دارن بهش فشار می یارن و شکنجش می کنن که به دورغ اعتراف کنه که ۳۰۰ تومان
پول از یک مصری گرفته و تقسیم کرده میان نوچه اش و مردم و یا حتی بگه مقداری از اونو به پول خمینی داده ، اما این آزاد مرد گفته هزار بار خودم را به خاطر سلطنت به خطر انداختم ، حالا یک بار هم به خاط دین این کارو می کنم ، حتی اگه منو بکشید چنین چیزی نمی گم .
توی دادگاه هم گفته بود من پولی رو که می گید گفتم اما نه ۱۵ خرداد بلکه ۲۸ مرداد ، درسته قتل و غارت هم کرده ام اما در ۲۸ مرداد نه ۱۵ خرداد !
– آره اتفاقاً عده زیاذی از ۱۵ تا ۲۵ ساله رو با تهدید و تطمیع وادار کردند که بنویسند طیب حاج رضایی به اونا ۲۵ قران پول داده تااون واقعه رو ایجاد کنن .
– تو باورت می شه ؟
– مگه مغز خر خوردم که باورم بشه ؟! آخه یکی نیست به اینا بگه آدمای مثلاً عاقل بیمارستانهای دولتی در ازای یه کیسه خون مبلغ ۳۰۰ تا ۴۰۰ ریال می دن . گیریم کسی پیدا بشه به ازای پول جون خودشو به خطر بندازه ! اما برای ۲۵ ریال ؟!! هیشکی باورش نمی شه .
– البته ظاهراً یه بار دیگه هم دست رد به سینه این ظالما زده .
– کی ؟!
– برا شهادت امام صادق (ع) ازش خواستن که مجلس عزاداری امام تو مدرسه فیضیه رو بهم بزنه که به احترام امام قبول نکرده بود گفته بود نه چون مادرش حضرت زهراست …
صمد آقا : باورت می شه از زندان به امام پیغام داده که شما رو نفروختیم … گفته بود بگید آقا قول بده شفاعتم کند و وقتی امام و وقتی امام پیامشو شنیده بود اشک تو چشماش حلقه بسته بود و گفته بود طیب به شفاعت ما نیازی نداری . تازه بعد اینکه حکم اعدامش تو دادگاه تایید شده گفته من ۳۰ سال گفتم زنده باد شاه ، کسی به من چیزی نگفت ولی یه بار نگفتم زنده باد دین بلکه فقط حاضر نشدم برم مدرسه فیضیه رو غارت کنم ، محکوم به اعدامم کردن.
– محمود به نظرت واقعاً می خوان طیب رو بکشن ؟!
– تو کاردیگری از این ظالما انتظار داری ؟!
– اما من یه معذرت خواهی بهش بدهکارم … آخه من اون روزای اول خیلی در موردش بد گفتم … خدا منو ببخشه .
 اما نه … شاید … نه حتماً مردم نمی زارن این اتفاق بیافته … نمی دونم اصلاً احساس خوبی ندارم


– محمود . بالاخره یه خبر خوش آوردم ؛ امام ، امام از زندان آزاد شد ، همین امروز صبح … محمود چرا سرت رو بالا نمی یاری ؟! مگه خوشحال نشدی ؟! محمود ؟… محمود ببینم داری گریه می کنی ؟! نکنه اشک شوقه ؟!
– آره ، صمد اشک شوقه ! انگار دارم صدای امام حسین رو می شنوم که به حرّ فرمود : تو حرّی همانطور که مادرت تو را حرّ نامید تو در دنیا و آخرت حرّ هستی صمد به خدا حرّ به گوشت و استخوان حرّ نبود ، به حرّیت حرّ بود . پس تا وقتی حرّیت زنده و پابرجاست حرّ هست . صدای سرور آزادگان وقتی که به نیزه شکسته ای تکیه کرد و دعوت کرد : کونوا احراراً فی دیناکم هنوز یارگیری می کنه .
– یعنی …
– آره صمد بسم الله و بالله و علی مله رسول الله
صمد حرّ ما رو هم شهید کردند. همزمان با تیربارون اون ، آیت الله خمینی رو آزاد کردند تا مردوم رو گیج کنند و کسی متوجه قضیه نشه و در کارشون اخلال نشه …


حرّ جعفی کربلایی نشد و از اشراف کوفه ماند تا بعد در بدر منطقه جبال شد . شعبون هم بی مخ ماند در بدر نیویورگ و … شد و همین اواخر با حقارت تو غربت مرد .
اما برا حرّ ریاحی امام حسین عزا گرفت و غزل خواند تو بغل گرفت و به زخمش دستمال بست مثل حرّ ۴۲ که حوزه قم و مشهد برای اولین بار برای یک غیر روحانی تعطیل شد و طلبه ها ۶۰ سال نماز و روزه اش را خواندند.   
         آدم باید حرّ باشد
*بر گرفته از کتاب "آزاد مرد شهید طیب حاج رضایی به  روایت اسناد ساواک"