لطایف و حکمتهای قرآنی

لطایف و حکمتهای قرآنی

لطایف و حکمت های قرآنی
۱_ شیخ شرف الدین در گزینی از دانشمند معروف مولانا عضدالدین ایجی سوال کرد که خداوند در کجای قران نامی از من برده است؟
مولانا جواب گفت: در کنار علما: «قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون» آیا آنان که می دانند با آنان که نمی دانند برابرند؟!
                                        *********************************
۲_ زاهدی به بازار رفت تا چیزی بخرد.صاحب دکان را گفتند: «این مرد اهل دین است، به او ارزان بفروش»
زاهد با خشم گفت: «آمده ام جنسی بخرم، نه آنکه دین بفروشم؟»  
                                       *********************************
۳_ گویند یکی از عابدان با صدای بلند فریاد می کرد که: «کجایند طالبان آخرت و تارکان دنیا؟»
عالمی ظریف این حرف را شنید و گفت: «اگر امر طالبان دنیا و تارکان آخرت را بخواهی، هر که را ببینی همان است که می خواهی.»
                                      *********************************
۴_ مردی فقیر از عبدالملک طلب داشت و نمی توانست آن را بگیرد.عبدالملک به او گفت: «از خدا باید طلب کنی؟»
فقیر پاسخ داد: «از خدا طلبیدم به تو حواله کرد.»
                                      *********************************
۵_ شخصی ادعای خدایی می کرد. او را پیش حاکم بردند. حاکم به او گفت: «پارسال اینجا یکی ادعای پیغمبری می کرد. او را بکشتند.»
گفت: «خوب کرده اند. چرا که او را من نفرستاده بودم.»                                                                             ماخذ:رساله دلگشا
                                     *********************************
۶_ شخصی در حال جان کندن بود. وصیت کرد کرباس کهنه و پوسیده ای فراهم کنند و کفن او سازنند.
گفتند: «منظور از این وصیت چیست؟»
گفت: «تا چون ملائکه نکیر و منکر برای بازپرسی و سؤال و جواب به طرف من بیایند گمان کنند که من مرده ای کهنه و قدیمی هستم و زحمتی به من ندهند.»                                                                                                                                  ماخذ:رساله دلگشا
                                   *********************************
۷_ امام جماعتی نماز می خواند. در رکعت اول، پس از سوره حمد، سوره نوح را خواند. ولی در همان آیه اول «انا ارسلنا نوحا» (ما نوح را فرستادیم) باز ماند و بیش از آن به یاد نیاورد.
عرب بادیه نشینی که در صف جماعت ایستاده و حوصله اش سر رفته بود، گفت: «اگر نوح نمی رود دیگری را بفرست و ما را باز رهان!
                                                                                                                              ماخذ:جوامع الحکایات و لوامع الروایات
                                **********************************
۸_ روزی شخصی به عیادت مریضی رفت، حال او را سخت یافت. به او گفت: «خدا را شکر کن و حمد او را به جای آور.»
مریض گفت: «چطور  شکر کنم و حال آنکه خداوند فرموده است: «لئن شکرتم لازیدنکم» (اگر شکر کنید بر شما زیاد کنم). می ترسم شکر کنم و  بیماری ام افزون شود.»
                               **********************************
۹_ شخصی به نماز جماعت حاضر شد و امام جماعت سوره بقره را می خواند. آن شخص خسته شد و نماز را فرادا خواند و پی کار خود رفت. روز بعد به جماعت آمد و امام شروع کرد سوره فیل را بخواند.
نمارگزار گفت: «پناه بر خدا! من که نتوانستم بر سوره بقره صبر کنم، چطور به سوره فیل توانم ایستاد؟!»
                             ***********************************
۱۰_ روزی خاقانی، شاعر بزرگ، وارد مجلسی شد. او را به قصد تخفیف، زیر دست شخصی، عاری از علم و فضل، نشاندند.  
خاقانی بلافاصله خطاب به صدرنشین مجلس گفت:
گر فروتر نشست خاقانی
نه ورا عیب و نه تو را ادب است
«قل هو ا…» نیز در قرآن
زیر «تبت یدا ابی لهب» است
                          ************************************
۱۱_ عربی موسی نام، کیسه درهمی را دزدید و به مسجد آمد. پیشنماز دفعتا به این آیه رسیده بود که «و ما تلک بیمینک یا موسی»(ای موسی آن چیست در دست تو؟)
اعرابی از جای جست. کیسه انداخت و در حین فرار گفت: «به خدا قسم این پیشنماز، پیشنماز نیست، ساحر است!»
                        *************************************
۱۲_ مردی، به عربی که به جهت کسب روزی بسیار جزع و فزع می کرد گفت: مگر آیه «و رزقکم فی السماء» (روزی شما در آسمان است) را در قرآن نخوانده ای؟
گفت: «چرا خوانده ام ولی نردبان به این بلندی، از کجا بیاورم؟!»
                      **************************************
۱۳_ مسکینی به نزد امیری آمد و گفت: به مقتضای آیه «انما المومنون اخوه»(مومنان برادر یکدیگرند) مرا در مال تو  سهمی است، چرا که برادرت هستم!
امیر گفت تا یک دینار به او بدهند.
مسکین گفت: «ای امیر این مقدار کم است.»
امیر گفت: «ای درویش تنها تو برادر من نیستی، بلکه همه مومنان عالم برادر من هستند. پس اگر مال مرا به همه ایشان قسمت کنند به تو بیش از این نرسد.»
                      *************************************
۱۴_ در زمان خلافت مامون، شخصی خلافی کرد. امر به گرفتاریش شد. او فرار کرد، برادرش را گرفتند و نزد مامون آوردند. مامون به او گفت: «برادرت را حاضر ساز و گرنه تو را به جای او به قتل خواهم رساند.»
آن شخص گفت: «ای خلیفه! اگر سرباز تو بخواهد مرا بکشد و تو حکمی بفرستی که مرا رها کند، آیا آن سرباز مرا آزاد می کند یا نه؟!
مامون گفت: «آری.»
آن شخص گفت: «من نیز حکمی از پادشاهی آورده ام که اطاعت او بر تو لازم است که مرا رها سازی؟»
مامون گفت: «آن کیست و آن حکم چیست؟»
آن شخص گفت: «آن کس خدای تعالی و حکم او این آیه است«و لا تزر وازره وزر اخری…»(و هیچ گنهکاری گناه دیگری را متحمل نمی شود)
مامون متاثر شد و گفت: «او را رها کنید که حکمی صحیح آورده است.»
                    **************************************
۱۵_ اخفش، ادیب مشهور عرب، ناخوش و بستری بود. جمعیت زیادی به عیادت وی آمده، نشسته، مشغول صحبت شدند. او دید آنها به هیچ وجه خیال رفتن ندارند و مثل این است که ایشان را در آنجا به میهمانی دعوت کرده باشند.
اخفش تکانی به خود داد و بالشتک زیر سر خود را برداشته و به روی شانه گذاشت و از جا حرکت کرده، برخاست و گفت: «آقایان، خداوند به مریض شما شفا داد. بفرمایید تشریف ببرید.»
                  ***************************************
۱۶_ روزی یک نفر یهودی به حضرت علی(ع) گفت: «هنوز پیامبر شما را دفن نکرده بودند که اختلاف در میان شما پیدا شد.»
حضرت فرمود: «اختلافی که در میان ما پیدا شد از فراق او بود نه در دین او، حال آنکه پاهای شما هنوز از گل و لای نیل خشک نشده بود که به پیغمبر خود گفتید «اجعل لنا الها کما لهم الهه»(برای ما خدایی پیدا کن همچنان که برای بت پرستان خدایی است.)
یهودی از جواب حضرت منفعل گشت.
                 ***************************************
۱۷_ شخصی از علما شنیده بود که روزه یک روز کفاره یک سال گناه است. یک روز روزه گرفت و ظهر افطار کرد و گفت: «من فقط شش ماه گناه کرده بودم.»
                ***************************************
۱۸_ موذنی اذان می گفت. وقتی به «حی علی الصلوه» رسید مردم جمع شدند و نماز گزاردند.
شخصی گفت: «به خدا قسم اگر می گفتند «حی علی الزکوه» حتی یک نفر هم جمع نمی شد.»
               ***************************************
۱۹_ شخصی به ابن عمر گفت: «مختار گمان می کند که به او وحی می شود.»
ابن عمر پاسخ داد: البته درست می گوید، چرا که خداوند فرموده است: «و شیاطین به دوستان خود وحی(وسوسه) می کنند.»(سوره انعام آیه ۱۲۱)
              ***************************************
۲۰_ از بخیلی پرسیدند: «کدام آیه قرآن را بیشتر دوست داری؟»  
گفت: آیه «اموال خودتان را به دست بیخردان نسپارید.»(سوره نساء آیه۵)
             ***************************************
۲۱_ شخصی به نزد یکی از دوستانش رفت. چون بر او وارد شد او را دید که مشغول خوردن انجیر است. دوست مورد نظر گمان کرد که او انجیر خوردنش را ندیده است. از این رو انجیرها را در میان دامن خود ریخت و زیر کرسی نشست تا اینکه آن شخص وارد شد و بعد از صحبتهای مختلف، به دوستش گفت: «تو از قرآن چیزی حفظ کرده ای؟»
دوست تازه  وارد گفت: «آری، یک سوره از حفظ دارم.»
گفت: «بخوان.»
گفت: «والزیتون و طور سینین و هذاالبلد الامین.»
صاحب انجیر گفت: «اولِ سوره را فراموش کردی، اولِ آیه «والتین» است.»
گفت: «آری، ولی من دیدم  تین(انجیر) در دامن بخل تو در زیر کرسی به خواب رفته، نخواستم نام او را ببرم که از خواب بیدار شود و ناچار از خواب برخاسته و سلام کند.»                                                                                                                 ماخذ:لطائف الطوائف
            ****************************************
۲۲_ ابن سیرین، کسی را گفت: «چگونه ای؟»
گفت: «چگونه است حال کسی که ۵۰۰ درهم بدهکار است، عیالوار است و هیچ چیز ندارد؟»
ابن سیرین به خانه خود رفت و ۱۰۰۰ درهم با خود آورد و به وی داد و گفت: «پانصد درهم به طلبکار بده و باقی را خرج خانه کن و لعنت بر من اگر پس از این حال کسی را بپرسم!»
گفتند: «مجبور نبودی که قرض و خرج او را دهی.»
گفت: «وقتی حال کسی را بپرسی و او حال خود بگوید و تو چاره ای برای او نیندیشی، در احوالپرسی منافق باشی.»                              
 


نظر خوانندگان

    با سلام
    مطلب خوب و جالبی بود
    با اجازه شما از بخش هایی از این مطلب در ویژه نامه روزانه مسجدمون استفاده میکنم
    چرا با آماده کردن همه شرایط مقدماتی نماز، از مناجات لذت نمی بریم؟
    ۱- رانده شدن از درگاه خداوند…
    ۲- خفیف کردن حق خدا…
    ۳- پشت کردن به خداوند (اعراض کردن)…
    ۴- دروغگو دیدن خداوند…
    ۵- اهل شکر ندیدن خداوند…
    ۶- نبودن در جلسات علماء …
    ۷- مأیوس شدن از خدا توسط شیطان …
    ۸- مأنوس شدن با جلسات بطالین …
    و …
    دانلود سخنرانی های حاج آقا قنبریان در شب های ماه مبارک رمضان
    http://www.RadepaClip.com