مأموریت ایران اسلامی برای پایان تاریخ

 ماموریت ایران اسلامی برای پایان تاریخ-هیئت محبین امام حسن عسکری(ع)بهبهان

بسم الله الرحمن الرحیم

«مأموریت ایران اسلامی برای پایان تاریخ»

تألیف: غلامرضا محمّدی

همکاران: امین شهابی فر، محمد مشتریان

نظارت محتوا : حجت الاسلام والمسلمین مصطفی محبی(استاد حوزه و دانشگاه بهبهان)
وهم چنین زعمای حوزه های  علمیه اهواز وبهبهان

بحثی پیرامون:

*مـامـوریت آخـرالـزمـانی هـمـوطنـان سـلمـان(رض)

 از قــم تـا تـشکیـل و کـارگـزاری دولــت کریـمـه بـنـی زهـــرا (سلام الله علیهم اجمعین)

 

فهرست:

•             پیشگفتار

•             مُقدمه

•             یهود، قومی که با سرنوشت خود بازی کرد!

•             ایرانیان، قوم موعود و محبوب خداوندی

•             نقش محوری ایرانیان در خیـزش جهانی و تشکیـل و کارگـزاری دولت کریمه بنی زهرا(س)

•             ضَمیمه

بسمه تعالی

 

پیشگفتار:

 *از ما گفتن است

تمام انبیاء و اولیای الهی در حسرت ظهور جان دادند و خوب می دانستند که تحقق «کلمه الله هی العلیاء»، با داشتن امت هایی آنچنانی! کاری نیست که از عهده آنها برآید؛ لذا لقب منصور بودن را فقط شایسته حضرت حجت (ارواحناله الفدا)دانسته اند و مدام با یاد او سختی ها را برخود تحمل می کردند

اما نکته جالب تر آن که: به تصریح  محکم روایات؛ این امر عظیم «ظهور ولی مطلق خدا»،  هم اینک در انتظار ما ایرانیهاست!!!

وظیفه ای بسیار سنگین، امّا پراجر بر دوش تک تک ماست؛ که اگر خدای ناکرده شانه خالی کنیم و اهل او را، اولاً نشناسیم و دوماً یاری نکنیم، فردای قیامت امّت های گذشته از کنار ما رد خواهند شد و به ما لعن می فرستند که چرا روزگار را به غفلت گذراندید، همانطور که ما گذراندیم؛ در حالی که منزلت و مقام ما و شما، زمین و آسمان تفاوت داشت!!!

شما می توانستید آرزوی جمله اولیاء و انبیاء را برآورده کنید و نکردید

پس لازمه این امر زمانه شناسی در کنار امام شناسی است

بیاییم یک بار دیگر چشم ها را بشوییم و نگاهی دوباره به پدیده های عالم و حوادث زمانمان بیندازیم، که قطعاً درخواهیم یافت  صبح چقدر نزدیک است

امّا دوستان گرامی! مباحث این کتاب، که بصورت بسیار خلاصه و ساندویچی خدمت شما سروران عزیز ارائه می شود، تلاشی است جهت تبیین این حقیقت ناب، که ما ایرانیان، رسالت بسیار بزرگ، امّا پراجری را بر دوش داریم که لازمه آن در مرحله اوّل، واقف شدن به این حقیقت است و در مرحله بعد عمل به این وظیفه خطیر، یعنی زمینه سازی برای ظهور ولی خداست

انشاالله خدای متعال به ما این سعادت عظیم را عطا فرمایند که در رکاب امام زمانمان باشیم، چه ایشان حاضر باشند و چه از چشمان گنهکارمان غائب! و همچنین این توفیق را عنایت فرمایند که با پیروی از نائب برحقّ و ایرانییشان، یعنی نائب المَهدی            حضرت آیت الله العظمی امام خامنه{ارواحنا و اهلنا له الفدا}، زمینه را برای ظهور پرنورشان فراهم کنیم، انشاالله

«اللّهم عجّل لولیّک الفرج و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه»

بسم الله الرحمن الرحیم

*مقدمه

 ***{نگرش غلط و غلط های معروفِ  سَر  راه ظهور…}***

با سلام! بحثی رو که به عنوان مقدمه این کتاب شریف، لازم می دانم متذکر شوم، پیرامون آسیب شناسی و همچنین تبیین یکی از وظایف منتظران امام عصر(ارواحنا له الفدا) است، که متاسفانه کمتر به آن پرداخته می شود؛ و آن هم مساله ای است به اسم جهانی اندیشی و دغدغه جهانی داشتن… چیزی که برای رسیدن به مرتبه نهایی ظهور الا و لابد، باید نگرشمان را درباره آن عوض و یا تا حدی اصلاح کنیم

ببینید دوستان، اگر بپذیریم که طبق روایات ما، سرزمین و مردمان ایران زمین یک مأموریت جهانی برای زمینه سازی ظهور بر عهده دارند،{که در همین جزوه، به اثبات آن پرداختیم!}پس در ابتدا باید جهانی بیندیشیم، تا بتوانیم آن ماموریت را بخوبی انجام دهیم… یک چیزی که حداقل خود بنده در مراوداتم زیاد شاهد آن بودم و هستم، حساسیت بعضی از دوستان سَر مسائل خارجی(جهانی) است؛  تا سر صحبت را  باز می کنیم،یک حسّ ناسیونالیستی به آنها دست می دهد و دوست دارند که  حتی المقدور از شهر یا کشورشان صحبت کنیم تا مسائل دیگر عالم؛ که این یکی ازآن آسیب هایی است که متاسفانه دامنگیر ما محبّین  و منتظران امام عصر (ارواحناله الفدا)است

بله، باید دغدغه کشور و وطن مان را داشته باشیم،  ولی این به آن معنا نیست که از حوادث عالم که تاثیرات مستقیم و غیر مستقیم بر دین و دنیای ما دارد غافل بمانیم، ما باید بپذیریم که نقشه های کنونی میان کشورها یک نقشه قراردادی است نه حقیقی؛ یعنی چه؟!

یعنی آن معیار و چیزی که ما (ملّت ها) را از هم جدا می کند؛ تنها چند سیم خاردار یا دیوار بِتُنی نیست؛ بلکه در اندیشه الهی و مهدوی معیار جدایی مردم از همدیگر، تقوا و میزان طرفداری آنها از حق و جبهه اهل حقّ است؛ نه به ایرانی، کانادایی یا مراکشی بودنشان، نه به عربی یا فارسی و انگلیسی زبان بودنشان ، نه به سیاه و سفید و رنگین پوست بودنشان

یعنی اصل جدایی و مرز کشی، مرزکشی میان جبهه حق و باطل است.

در نظام توحیدی، همه بندگان خدای متعالند و همچنین در حکومت جهانی امام عصر(ارواحناله الفدا) تمام بندگان از مومن و فاسق، از سیاه و سفید، با تفاوت هر رنگ و نژاد و کشور، همه و همه شهروندان دولت کریمه بنی زهرایند

 اینکه امروزه خنّاسان می گویند:  نه غزه، نه لبنان؛ جانم فدای ایران(!!!) و امثال این حرفها، این شعار صددرصد مقابل فرهنگ مهدوی است؛                       و همچنین تفکری است که صد درصد مقابل اندیشه ایرانی است.

کجای تاریخ نقل شده است که ایرانی نسبت به ظلم به مظلومان عالم  بی تفاوت بوده است!؟

پس قضیه پرچم های سیاه ابومسلم خراسانی و حتی عقب تر جناب کوروش (یا به نعبیر علامه طباطبایی ذولقرنین)بر سرچه حساب و اندیشه ای بود که روزگاری که یهود در اورشلیم مورد ظلم واقع شد؛ لشکرکشی کرد و آنها را از ظلم و ستم ظالمان آن زمان نجات داد؟! …

 یا چیزی که امروز هم در ماهواره ها می گویند، هم در تاکسی و حتی محافل مومنانه که وقتی انسان دَم از حمایت از مظلومان عالم بزند، فوراً این غلط معروف را میگویند که:«چراغی که به خونه رواست به مسجد حرومه

این کلمه صددرصد با اندیشه اسلامی- ایرانی و مهدوی ما مغایرت دارد؛ تازه، این جمله میگوید به مسجد حرام است، نه به مظلوم، نه به همسایه،                    اگر بفهمند که چه می گویند دیگر تکرارش نمیکنند…در حدیث صحیحی که از پیامبر اعظم(صلوات الله علیه) نقل شده است؛ حضرتش فرمودند:«اگر مسلمانی صبح کند، امّا به فکر برادر دینیش نباشد، بهره ای از اسلام نبرده است و هر کس شاهد فریاد خواهی و کمک طلبیدن مردی باشد که مسلمانان را به یاری             می طلبد، امّا پاسخی به  او ندهند، از مسلمانان نیست».(بحارالانوار،جلد۷۲،صفحه۲۱)

*امّا چه کنیم که این نگرش های غلط در درونمان از بین برود؟!

۱٫بپذیریم که نهضت امام یک نهضت و انقلاب جهانی است؛(که البته شروعش با ایرانیهاست) و باور این حقیقت که تمام عالم کشور امام عصر(ارواحناله الفدا) است؛ و طبق این باور هر حادثه ای که در این عالم اتفاق می افتد، بخصوص برای مومنین؛ به ما هم ربط دارد  و باید نگران باشیم؛ همانطور که صاحب و مولایمان نگران است..!

۲٫٫بپذیریم که غالب ایالت داران و کارگزاران جهانی امام (علیه السلام)، ایرانیند! یک  چیزی که دوست دارم روی آن  خیلی تامّل کنیم، این است، که کسانی که چنین اندیشه ای دارند، فردای ظهور اگر مثلاً برای یک کشور یا قارّه دیگری به آنها ماموریت دادند، بگویند:

مگر شهر یا کشور خودمان چه ایرادی دارد، که حالا برداریم و برویم یک کشور دیگر؛ غافل از اینکه همه جا کشور  امام زمان (ارواحنا له الفدا) است  و باید آن را آباد کرد؛ و تفاوتی هم میان شرق یا غرب آن نیست

۳٫خودمان را برای این ماموریت بزرگ مهیا کنیم..!

۴٫بپذیریم که یکی از شئون انسان منتظر، اندیشیدن در مورد کل عالم است، نه فقط یک کشور یا منطقه خاصّ..!

۵٫بپذیریم که طبق منابع دینی ما گرچه ایرانیان شروع کننده انقلاب جهانی حضرتند، ولی این میّسر نمی شود مگر با اتحاد با سایر ملّت ها، از جمله یمن، فلسطین، لبنان، عراق، و سایر مستضعفین عالم

۶٫باور کنید جبهه باطل از مدّت ها قبل این تفکر جهانی شدن را دارد رواج            می دهد، و با همفکرانش از هر قوم  و ملّیتی دست اتحاد می دهد؛ (شعارهایی مثل دهکده جهانی؛ نظم نوین جهانی، جهانی سازی  و امثالهم، که البته معتقدم که در نهایت همه آنها در پازل خدای متعالند ولی خودشان نمی دانند

نکته: وقتی کسانی مثل ما با این تفکرات ملّی گرایی در جبهه اهل حق باشیم؛ به ناچار باید اهل کفر این ماموریت بزرگ را انجام بدهند(ولله جنودُ سماوات و الارض…)؛ آیا ما به عنوان طرفداران جبهه اهل حق، کمتر از پیروان  سفیانی، دجّال و شیطانیم؟! …

۷٫و در نهایت اینکه: یک بار نقشه عالم را در ذهنمان تجسم کنیم، ببینیم چه کسانی دارند عالم را اداره می کنند، و طبق منابع دینی و قرآنی ما چه کسانی باید این جهان را اداره کنند، بعد فاصله میان سیاست مداران کنونی عالم را با آن بزرگوارانی که باید این جهان را اداره کنند، ببینیم چقدر است؛ آن وقت است که ندایی از درونمان بلند می شود که:«اللّهم عَجِل لولیّک الفرج

*کلام آخر: از ما گفتن است

تمام انبیاء و اولیای الهی در حسرت ظهور جان دادند و خوب می دانستند که تحقق «کلمه الله هی العلیاء»، با داشتن امت هایی آنچنانی! کاری نیست که از عهده آنها برآید؛ لذا لقب منصور بودن را فقط شایسته حضرت حجت  (ارواحناله الفدا)دانسته اند و مدام با یاد او سختی ها را برخود تحمل می کردند

اما نکته جالب تر آن که: به تصریح  محکم روایات؛ این امر عظیم «ظهور ولی مطلق خدا»،  هم اینک در انتظار ما ایرانیهاست !!!وظیفه ای بسیار سنگین، امّا پراجر بر دوش تک تک ماست؛ که اگر خدای ناکرده شانه خالی کنیم و اهل او را، اولاً نشناسیم و دوماً یاری نکنیم، فردای قیامت امّت های گذشته از کنار ما رد خواهند شد و به ما لعن می فرستند که چرا روزگار را به غفلت گذراندید، همانطور که ما گذراندیم؛ در حالی که منزلت و مقام ما و شما، زمین و آسمان تفاوت داشت!!! شما می توانستید آرزوی جمله اولیاء و انبیاء را برآورده کنید و نکردید…       

*بیاییم یک بار دیگر چشم ها را بشوییم و نگاهی دوباره به پدیده های عالم و حوادث زمانمان بیندازیم، که قطعاً درخواهیم یافت  صبح چقدر نزدیک است

 انشاالله و به حقّ علی مرتضی و آبروی زینب کبری(سلام ا… علیهما)

خدای متعال جان ناقابل ما را فدای نهضت جهانی حضرتش کند!!! والسلام

*غلامرضا محمّدی

بسمه تعالی

فَصل اوَّل

"یهود، قومی که با سرنوشت خود بازی کرد!"

 قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُواْ فِی الأَرْضِ فَانْظُرُواْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذَّبِینَ

"پیش از شما، سنّت‏هایى وجود داشت؛ (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشتهایى داشتند؛ که شما نیز، همانند آن را دارید.) پس در روى زمین، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب‏کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟!"

(آل عمران،۱۳۷)

*بینش باید توحیدی باشد!

در صحبت کردن از مباحثی چون واقعه شریف ظهور، آخرالزمان، جنگ های میان حق و باطل، ملت های زمینه ساز و … ما باید در مرحله اوّل، یک بینش درست و توحیدی از این وقایع داشته باشیم.

به عبارت دیگر، باید هدف از این وقایع را، با یک نگاه الهی و مبتنی بر آن اهدافی که خدای متعال برای این عالم ترسیم کرده است، بسنجیم و مورد بررسی و کنکاش قرار بدهیم؛ والّا، اینکه ما در مورد هر یک از این پدیده ها، یک سری دانش و اطلاعاتی را به دست بیاوریم ولی نتوانیم به یک بینش درست و توحیدی دست پیدا کنیم، خیلی آن دانش و اندوخته به دردمان نخواهد خورد.

پس، قرار است که نگاهمان نسبت به پدیده ها، یک نگاه توحیدی باشد؛ و برای فهم بهتر مباحث این کتاب، هم  باید با یک نگاه توحیدی به آن بپردازیم.

لذا برای فهم بهتر مطلب، ابتدا سه سوال اساسی را مطرح می کنم:

۱٫ هدف از خلقت ما انسانها، چیست؟!

۲٫ ظهور ولی خدا برای چیست؟!

۳٫ برای رسیدن به ظهور، چه ابزاری لازم است؟!

در جواب به صورت خیلی خلاصه می گوییم: بی شک همانگونه که خدای متعال خود نیز فرموده است، از آفرینش این جهان هدف، غایت و مقصودی داشته است. که اگر بخواهیم آن اهداف را به دو دسته تقسیم کنیم، می گوییم دو هدف:

۱٫ فردی: که همان عبادات شخصی و در نهایت سعادت فردی و رسیدن به قرب اوست

۲٫ جمعی: که بحث این نوشتار روی آن است، و هدف از واقعه ظهور هم چیزی جز این نیست، یعنی تحقق «کلمه الله هی العلیاء»، یا همان احتزاز پرچم توحید در سراسر عالم و برقراری حکومت عدل الهی است، که البته ماجراهای مفصلی دارد

امّا، باید بدانیم که برای رسیدن به این مرتبه، ابزاری لازم است؛ از جمله:

۱٫ انبیاء و فرستادگانی الهی

۲٫ قومی حامی و زمینه ساز

در قرآن کریم می خوانیم که نوح مامور برپایی شریعت بود و انبیاء بعدی هم مامور اقامه (برپاداشتن) مناسک اصلی دین… می فرماید:آیینى را براى شما تشریع کرد که به نوح توصیه کرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستادیم و به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش کردیم این بود که: دین را برپا دارید و در آن تفرقه ایجاد نکنید! (شوری،آیه۱۳)… یک سوال برایتان پیش نمی آید! چرا اینکار آنطور که باید و شاید انجام نشد و به سرانجام نرسید؟چون یک دشمن قسم خورده به اسم ابلیس داریم، ماجراهای او و مخالفتش با کرنش در مقابل پدرمان آدم (یعنی ولیّ خدا) را در قرآن کریم خوانده ایم! یک آیه زیبایی در سوره حج است که می فرماید: هیچ پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه آرزو مى‏کرد (و طرحى براى پیشبرد اهداف الهى خود مى‏ریخت)، شیطان القائاتى در آن مى‏کرد (بلکه آن آرزو را به شکست بکشاند!)….(حج، ۵۲)

یعنی: به موازات اینکه خدای متعال اهداف فردی و جمعی برای سعادت بشر چیده اند، شیطان هم آمد و اهداف فردی و جمعی اما در جهت معکوس چید…اگر هدف خدای متعال سعادت بشر و برپایی حکومت توحید است (بنابر آیه ۵ سوره قصص)، ولی بر اساس آیه ۵۲ سوره حجّ، هدف شیطان شکست این پروژه عظیم است…(برای توضیح بیشتر در این زمینه نمودار پروژه توحید را   بخوانید)

از زمان پیامبری حضرت آدم (علیه السلام) تا قبل از موسی کلیم الله (علیه السلام)، همواره پیامبر و رهبری الهی بوده است، امّا، هیچ وقت قسم دوّم و تکمیل کننده کار(یعنی قوم حامی و زمینه ساز)، نبوده است؛ لذا این امر هم محقق نشده بود.

تا اینکه زمان پیامبری حضرت موسی (علیه السلام) شروع می شود، که قبل از آن یک مقدمه کوتاهی نیاز دارد.

وقتی حضرت ابراهیم (علیه السلام)، از خداوند درخواست کردند که پیامبری را در نسلش قرار دهد، خدای متعال در جواب حضرتش نکاتی را فرموند، که در قرآن کریم آن را چنین می خوانیم:

(به خاطر آورید) هنگامى که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود. و او به خوبى از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانى قرار بده!)»

خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)».{بقره،۱۲۴}

پیامبری، و آن امامتی که ابراهیم (ع) از خدای متعال درخواست کردند؛ از طریق نسل حضرت اسحاق که جدّ اعلای بنی اسرائیل است پیگیری شد.

پس از حضرت اسحاق، پیامبری از طریق حضرت یعقوب و فرزندش یوسف ادامه یافت، و اما پس از حضرت یوسف، بنا به دلایلی که جناب طبرسی در مجمع البیان آورده اند،(از جمله اینکه مثلاً یوسف در جایی که باید، به احترام یعقوب که پدرش بود بلند نشد و …) به هر حال، امر پیامبری در نسل برادر جناب یوسف، یعنی لاوی پیگیری شد، که انبیاء بعدی بنی اسرائیل از نسل ایشانند.

{مجمع البیان، ج۳، ص۴۰۵}

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

هنگامی که یوسف در آستانه مرگ بود، اطرافیانش را گرد آورد و گفت:

پس از من جنگ هایی روی خواهد داد که مردان بسیاری کشته شده و شکم زنان بیشماری دریده خواهد شد.

این وضعیت جانکاه ادامه خواهد یافت تا اینکه مردی سبزه گون (موسی)، از فرزندان لاوی بن یعقوب به پیامبری برانگیخته             می شود.هنگامی که او را یافتید، بر یارییش کمر ببندید.

بنی اسرائیل (پس از یوسف) چهار صد سال در سختی به سر بردند، تا اینکه در میان آنانه خبری پیچید که پسری به دنیا آمده است که نشانه هایش با گفته های یوسف تطبیق دارد.(بحارالانوار، ج۱۳، ص۳۶ و ۳۷)

پس بنی اسرائیل، پس از جناب یوسف در رنج و سختی عظیمی فرو رفتند.

قرآن کریم، اوضاع اسفبار آنان را چنین بیان می کند:

و (نیز به یاد آورید) آن زمان که شما را از چنگال فرعونیان رهایى بخشیدیم؛ که همواره شما را به بدترین صورت آزار مى‏دادند: پسران شما را سر مى‏بریدند؛ و زنان شما را (براى کنیزى) زنده نگه مى‏داشتند. و در اینها، آزمایش بزرگى از طرف پروردگارتان براى شما بود.(بقره، آیه۴۹)

و اینچنین شد که آنان شب و روز در انتظار منجی و نجات بخش خویش بودند، و همواره از خدای متعال درخواست می کردند که فرجشان را برساند. که سرانجام خدای متعال حدود ۱۷۰ سال در فرجشان تعجیل کردند.(بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳۱؛ مکیال المکارم، ۱/۱۳۸)

سرانجام خداوند پس از فرستادن پیامبرش، آنان را در یک شبی از مصر و رود نیل خارج کرد:

و به موسى وحى کردیم که شبانه بندگانم را (از مصر) کوچ ده، زیرا شما مورد تعقیب هستید!»(شعرا،۵۲)

باز قرآن کریم، آنان را چنین مورد خطاب قرار می دهد:

و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که دریا را براى شما شکافتیم؛ و شما را نجات دادیم؛ و فرعونیان را غرق ساختیم؛ در حالى که شما تماشا مى‏کردید.(بقره،آیه ۵۰)

اما همان طور که می دانیم، یهود بنی اسرائیل، قوم بهانه جو و بهانه تراش است.

قومی است که با وجود تماشای معجزات و نعمات الهی، در همان آن واحد کفران نعمت می کنند؛ در همین قضیه عبور بنی اسرائیل از رود نیل، امام حسن عسکری(علیه السلام)، ضمن بیان روایتی می فرمایند:

(هنگامی که رود گشوده شد) بنی اسرائیل بهانه آوردند و گفتند: زمین گِل آلود است و ما وارد رود نمی شویم.

(پس از اینکه رود به اذن خدای متعال خشک شد)، دوباره بنی اسرائیل بهانه آورند که ما دوازده طایفه هستیم و باید هر طایفه ای جداگانه برود.خداوند به موسی وحی فرمود که عصایت را دوازده بار بر زمین بکوب و هر بار بگو:

پروردگارا به عظمت محمد و آلش، زمین را بر ما بگشا! (تفسیر امام حسن عسکری، ص۹۸)

در تفسیر علی ابن ابراهیم آمده است که تفسیر آیه ۵۷ بقره(وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمُ الْغَمَامَ){ و ابر را بر شما سایبان قرار دادیم؛ و «من»          [= شیره مخصوص و لذیذ درختان ] و «سلوى» [= مرغان مخصوص شبیه کبوتر] را بر شما فرستادیم؛ (و گفتیم:) «از نعمتهاى پاکیزه‏اى که به شما روزى داده‏ایم بخورید

(ولى شما کفران کردید!) آنها به ما ستم نکردند؛ بلکه به خود ستم مى‏نمودند.}چنین است:

هنگامی که بنی اسرائیل همراه موسی از دریا گذشتند به سرزمینی خشک رسیدند. بنی اسرائیل از گرما و گرسنگی به موسی شکایت نمودند، که خدای متعال ابری را بر فراز آنان قرار داد و برای آنان، خوراک آسمانی در میان بوته ها و درختچه ها فرود آورد تا از آن بخورند. هر شامگاه نیز بلدرچینی بر سفره آنان می گذارد.

از سویی نیز موسی سنگی در میان خیمه گاه نهاده بود و با عصایش بر آن می زد و دوازده چشمه آب برای دوازده طایفه می جوشید.

بنی اسرائیل با همه این نعمت ها باز هم قانع نشدند، که قرآن کریم داستان آنان را چنین بازگو می فرماید:

و (نیز به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتید:

 «اى موسى! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم! از خداى خود بخواه که از آنچه زمین مى‏رویاند، از سبزیجات و خیار و سیر و عدس و پیازش، براى ما فراهم سازد

موسى گفت: «آیا غذاى پست‏تر را به جاى غذاى بهتر انتخاب مى‏کنید؟! (اکنون که چنین است، بکوشید از این بیابان) در شهرى فرود آئید؛ زیرا هر چه خواستید، در آنجا براى شما هست.»(بقره، آیه۶۱)

ولی آنها به موسی گفتند:… «اى موسى! تا آنها در آنجا هستند، ما هرگز وارد نخواهیم شد! تو و پروردگارت بروید و (با آنان) بجنگید، ما همینجا نشسته‏ایم»!(مائده، آیه ۲۴)

موسی با دیدن سرکشی بنی اسرائیل به خدای متعال عرض کرد:

«پروردگارا! من تنها اختیار خودم و برادرم را دارم، میان ما و این جمعیّت گنهکار، جدایى بیفکن!»(مائده، ۲۵)

لطیفه:

پس از آنکه بنی اسرائیل از موسی نافرمانی کردند، موسی تصمیم گرفت که از میان بنی اسرائیل برود، ولی بنی اسرائل ترسیدند که با رفتن موسی عذاب الهی فرود آید. به همین سبب نگذاشتند که او از میانشان برود و به توبه و استغفار پرداختند.

خداوند توبه آنان را به این شرط پذیرفت که چهل سال در بیابان«تیه» بمانند.

چراکه بنی اسرائیل به موسی گستاخانه گفته بودند:«تو برو و همراه پروردگارت با {دشمنان} جنگ کن».

با آنکه بنی اسرائیل از سکونت گاه خویش در بیابان «تیه» تا مصر چهار فرسخ بیشتر فاصله نداشتند، ولی هرگاه خواستند وارد مصر شوند زمین لرزه و بلایی پدید می آمد و آنان به سکونت گاه خویش باز می گشتند. آنها چهل سال در آن بیابان ماندند و موسی و هارون در همانجا از دنیا رفتند.(تفسیر قمی، ج۱، ص۱۶۵){ر.ک: تاریخ انبیاء، آیت الله جزایری، ص۳۹۱و ۳۹۲}

*وعده ی امّت استوار!

موسی (ع) در خیمه مقدس نشسته بود که خدای متعال به او وحی فرمود:

بنده من، تا چه هنگام بنی اسرایل از تو نافرمانی کنند و معجزات را باور نکنند؟!

اینک آنان را نابود می سازم و به جای آنان امتی استوار می نهم!

موسی به خداوند عرضه داشت:پروردگارا! اگر چنین کنی، آیندگان خواهند گفت که موسی نتوانست قومش را به سرزمین مقدس برساند و باعث شد همگی آنان در بیابان هلاک شوند.پروردگارا! آنان را کیفر مکن و کردار زشتشان را ببخش.

خداوند به موسی وحی فرمود:

من آنان را به خاطر درخواستت بخشیدم، ولی تا چهل سال نخواهند توانست وارد سرزمین مقدس شوند.{ر.ک تاریخ انبیاء، آیت الله جزایری}

خُلاصه سرکشی بنی اسرائیل به دوران موسی (علیه السلام) ختم نشد و تا هنگام عروج حضرت عیسی (علیه السلام) به آسمان، که در واقع آخرین پیامبر بنی اسرائیل بود، ادامه داشت. جهت کوتاه کردن بحث فقط به مواردی از آنها اشاره می کنیم:

در تفاسیر می خوانیم که بنی اسرائیل در یک روز، چهل و سه نفر از پیامبران الهی و یکصد و دوازده نفر از آمران به معروف را به شهادت رساندند.

(تفاسیر مجمع البیان، قرطبی، کبیر فخر رازی، پرتویی از نور محسن قرائتی، ص ۴۴۶)

بنی اسرائیل، عوض اینکه از صبر خدای متعال در مورد آنان به خود آیند و راه اطاعت از انبیاء را در پیش گیرند، از وعده های الهی به خود مغرور شدند و گفتند که قولی که خدا به ما داده است برگشت ناپذیر است و دست خدا، پس از قولش بسته شده است.

و یهود گفتند: «دست خدا (با زنجیر) بسته است.» دستهایشان بسته باد! و بخاطر این سخن، از رحمت (الهى) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است؛ هرگونه بخواهد، مى‏بخشد! ولى این آیات، که از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، بر طغیان و کفر بسیارى از آنها مى‏افزاید. و ما در میان آنها تا روز قیامت عداوت و دشمنى افکندیم.

 هر زمان آتش جنگى افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت؛ و براى فساد در زمین، تلاش مى‏کنند؛ و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.(مائده،۶۴)

لذا به همین منوال پیش آمد تا رسید به زمان حضرت عیسی (علیه السلام)، در این زمان نیز طغیان و سرکشی بنی اسرائیل به اوج خود رسیده بود، تا جایی که پیامبر خدا، احساس کفر از آنان کرد.(فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَى مِنْهُمُ الْکُفْرَ…){آل عمران، ۵۲}

در این هنگام بود که ی متعال دو وعده به او داده است:یکی اینکه او را تطهیر می کند و به آسمان می برد

و دیگری، اینکه: پیروان او را (مسلمانان) تا روز قیامت، بر کافران برتری می دهد…(آل عمران،۵۵)

در اینجا بود که خدای متعال نبوت را از سلسله اسحاقی اش، به خاندان اسماعیلی انتقال می دهد و دین خود را به وسیله حضرت محمد مصطفی و خاندان مطهرش (علیهم السلام)، عزیز می دارد و رهبری می نماید… و از اینجا استراتژی خدای متعال معلوم می شود که برای چه هاجر و اسماعیل به در مکّه انتقال داده است…خلاصه مطلب، و (یهود) نقشه کشیدند؛ و خداوند (بر حفظ آیینش،) چاره‏جویى کرد؛ و خداوند، بهترین چاره‏جویان است. (آل عمران،۵۴)

*گوشه ای از سیمای یهود در قرآن:

۱٫رفاه طلب هستند.(بقره،۶۱)

۲٫آنان غرق در گناه و نافرمانی شده اند و قتبلیت پاکیزگی را ندارند.(مائده،۴۱)

۳٫در روی زمین فساد می کنند.(مائده،۶۴)

۴٫به خداوند تهمت می زنند که دست خدا بسته است.(مائده،۶۴)

۵٫کتاب الهی را تحریف می کنند.(نساء، ۴۶)

۶٫هرکجا وحی طبق میل آنها نباشد، تکبّر می ورزند.(بقره،۸۷)

۷٫نسبت به اهل ایمان، بیشترین کینه را دارند.(مائده،۸۲)

۸٫بعضی انبیاء را به قتل رساندند و برخی را تکذیب کردند.(مائده،۷۰)

۹٫غضب شده خداوند هستند.(بقره،۹۰)

۱۰٫گروهی از آنان مورد لعنت حضرت عیسی و حضرت داوود بوده اند.(مائده،۷۸)(کتاب پرتویی از نور، محسن قرائتی، ص۴۸۶)

*عرب، قومی که روی یهود را سفید کرد!

پس از اینکه بنی اسرائیل فریب ابلیس و جنودش را خوردند، از طرف خدای متعال (بر آنها خواری و مذلّت، ضروری و مقدر گردید و به خشم خدا گرفتار شدند؛ چون به آیات الهی کافر شدند و انبیاء را به ناحق کشتند و راه نافرمانی و ستکاری پیش گرفتند){بقره،۶۱}

این سعادت با ظهور پیامبر گرامی اسلام، یعنی فرزند رشید حضرت اسماعیل (علیه السلام)، به قوم عرب عرضه شد، امّا متاسفانه آن طوری که باید و شاید، از آن صیانت و پاسداری نکردند…(البته مراد از کلمه عرب، کلیّت قوم عرب در همه ی اعصار نیست، به هر حال مراد آن مردم هم عصر رسول الله هستند و در واقع کسانی هستند که خداوند این نعمت را به آنان و سایر بلاد هم عصری یشان عرضه کرده بود…)

 پس از وفات رسول الله، بلا و مصیبت هایی را بر سر اولیای خدا آوردند که یهود با آن شقاوت نیاورد

 آوردند بر سر دین خدا و اولیای حق، همانی که آوردند و تا یوم قیامت زمین و آسمان را در ماتم فرو بردند

فریب شیطان و جنودش را خورده و امامان حق را یکی پس از دیگری خانه نشین کرده و به شهادت رساندند

دین خدا را از باب اصلی اش یاری نکرده اند و راه کجی و عوج را پیمودند

  لذّا خدای متعال از همان روزهای نخست این دین نوپا، هشدارهای لازم را در مورد آمدن قوم عزیزی که هرگز مثل آنان نیستند(یعنی قوم ولایت مدار ایرانی را)