ای کاش آمریکا به ایران حمله کند

ای کاش آمریکا به ایران حمله کند-جبهه وجنگ-امام خامنه ایی

ای کاش آمریکا به ایران حمله کند 
خدا کند این ببر کاغذی به ما حمله کند، ولی نمی دانم چرا تردید دارد. آخر می دانید من طمع کار شده ام، نمونه هایی دیده ام که مرا طمع کار کرده است. یادم می آید سال های اول دهه 1980 بود. دقیقا خرداد 1361 که اسرائیل، به لبنان حمله کرد و تا بیروت پیش آمد و آنجا را اشغال کرد. بعد از اسرائیل نوبت کشورهای عضو ناتو بود که به لبنان سری بزنند و حساب ها را تسویه کنند. مخصوصا فرانسوی ها و آمریکایی ها که نخود آش خاور میانه اند، سریع موشی در دیگ انداختند و به اسرائیل گفتند:«ما هم شریکیم».
نمونه اول: در آن اوضاع پر تنش، یک روز در یک حمله انتحاری، به مقر نظامیان فرانسوی، ده ها تن از آنان کشته شدند.
نمونه دوم: روز دیگر در یک حمله مشابه دویست و شصت نفر از نظامیان آمریکایی به دوستان فرانسوی شان پیوستند. شبانه، ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا را از خواب بیدار کردند و خبر حمله را دادند و او دستور داد، نیروهای آمریکایی، بی سر و صدا، از لبنان خارج شوند و این خروج در آن شرایط برای آمریکا خیلی شرم آور بود. (مراجعه کنید به خاطرات ریگان)
نمونه سوم: آمریکا در پی شکست های خود در لبنان مخصوصا، انفجار فوق الذکر، یکی از بهترین و با سابقه ترین مدیران سازمانCIA را به لبنان اعزام کرد. او "ویلیام باکلی" از افراد ارشد سازمان بود و از کاندیداهای ریاست سازمان به شمار می رفت.
ویلیام با پوشش جعلی "استاد دانشگاه آمریکایی بیروت" به لبنان آمد. اودر واقع رئیس ایستگاه CIA در بیروت بود که سایر ایستگاه های خاور میانه از آنجا، رهبری می شدند.دو هفته بعد از ورود به بیروت، باکلی دزدیده شد. او در حالی که کیفی پر از اسناد محرمانه در دست داشت و در پیاده رو، به آرامی راه می رفت ربوده شد. چرا که اصلاً گمان نمی کرد، در این کشور بحران زده، کسی به او توجه کند، چه رسد به این که او را شناسایی کنند و بربایند.
با کلی به همراه اسناد محرمانه دزدیده شد و آمریکا برای آزادی او هر چه تلاش کرد راه به جایی نبرد. دست آخر وارد معامله با گروگان گیرانی شد که به گفته منابع آمریکایی، "شیعه و از طرفداران ایران" بودند، و در نهایت هم نه به باکلی دست یافت و نه رخنه ناشی از لو رفتن اسناد را توانست ترمیم کند.
داستان باکلی همان قدر که لقمه گلوگیری برای آمریکا بود، زیر زبان گروگان گیران مزه داد. همانان که هویتشان معلوم نبود، اما می شد فهمید که تهران نفوذ معنوی بر آنان دارد. گروگان های زیادی در لبنان ربوده شدند. لبنان هر روز شاهد رویداد و تحول تازه ای بود، علی رغم حمله اسرائیل و فشار غرب، اوضاع به سود آنان پیش نمی رفت، مخصوصاً مسئله گروگان ها درافکار عمومی غرب، بشدت وضعیت دولت های غربی را متزلزل کرده بود، باید بگونه ای مسئله حل می شد و گروگان ها آزاد می شدند و همین نکته ظریفی بود که، منشاً شکست های بعدی شد. نمونه های بعدی جالب ترند.
نمونه چهارم: از طرف کلیسای «کانتربری» انگلستان، نماینده ای به لبنان اعزام شد تا بین گروه های لبنانی و غرب واسطه شود و در اقدامی انسان دوستانه، وسیله آزادی گروگان ها را فراهم کند. کشیش «تری ویت» قرار بود، واسطه این عمل انسان دوستانه باشد. او با تبلیغات فراوان رسانه های غربی، به منطقه اعزام شد، چشم ها به سوی او دوخته شده بود. قرار بود او با گروگان ها دیدار کند و انجیلی را به ربایندگان، اهدا کند. تری ویت هم اما… بازداشت شد، ونام او نیز به فهرست گروگان ها اضافه شد! چون ربایندگان با هوش، هویت او را شناسایی کرده وفهمیدند او یک عنصر اطلاعاتی کار کشته است. طنز شیرین ماجرا این بود که مدرک جرم، همان انجیل بود! چرا که لابلای صفحات آن، فرستنده ریزی کار گذاشته شده بود، تا مکان گروگان ها را برای نیروهای ویژه آمریکا مشخص کند، تا آنها بتوانند در یک اقدام سریع، با قتل عام ربایندگان، گروگان ها را آزاد کنند. تری وایت تا سال ها تاوان این حماقت خود را پس داد (هنگامی که در سال 1368 دولت هاشمی رفسنجانی برسر کار آمد یک بسته حاوی امتیازات شیرینی به غرب داد، که آزادی این کشیش جاسوس در آن گنجانده شده بود)
نمونه پنجم: فرانسوی ها نیز در باتلاق لبنان گرفتار بودند، لبنان و سوریه، بطور سنتی در منطقه تحت نفوذ آنان بود، ولی آنها علاوه بر ضربه انفجار سال 1982 آرام آرام نفوذ خود را نیز از دست داده بودند. اختلاف و رقابت انتخاباتی بین شهردار وقت پاریس ( ژاک شیراک ) با رئیس جمهور به شدت متمایل به اسرائیل (فرانسو میتران)، به اوج خود رسیده بود که یکی از محورهای آن چگونگی برخورد با ایران بود. از طرفی ایران از بابت مطالبات خود که از قبل ازانقلاب باقی مانده بود نیز شکایاتی از فرانسویان داشت که مورد بی توجهی آنان واقع می شد. آنان قرار بود در «دار خوین» واقع در خوزستان، یک نیروگاه هسته ای بسازند، پول آن را نیز در قالب یک فقره وام دریافت کرده بودند، ولی حاضر به ادامه همکاری نبودند و وام یک میلیارد دلاری را هم پس نمی دادند. در نهایت مسئله به شکل ساده ای حل شد: افرادی مجهول الهویه، چند فرانسوی را درلبنان گروگان گرفتند، فرانسه هم بلافاصله پول ایران را پرداخت، ولی در دو قسط: سیصد میلیون دلار را ابتدا پرداخت، گروگان ها آزاد شدند و سپس بقیه مبلغ را نیز پرداخت کرد! این دریافت در اوج جنگ ایران و عراق بود که ایران از هر نظر در تحریم بود، و نفت (اگر هم صادر می شد) حتی هزینه صادرات خود را تکافو نمی کرد. تمام جهان جمع شده بود تا هیچ کمکی به ایران ستمدیده، نرسد. همان شب «بی.بی.سی» با عصبانیت گفت: ایران تشنه دلار، یک میلیارد دلار از فرانسویان گرفت.
نمونه ششم: امام خمینی رحلت کرده و جانشین ایشان انتخاب شده بود، جو تبلیغی و خبری جهان، مشغول و معطوف این خبر بود. اسرائیل از این وضعیت استفاده کرد و در جنوب لبنان امام جماعت شیعه روستای جبشیت، «شیخ عبدالکریم» را ربود، چند روز بعد نیز شبانه و با هلی کوپتر، «مصطفی دیرانی»، رهبر یک گروه شیعه بنام «مقاومت مومنه» را ربودند. در مقابل، بعضی از گروه های لبنانی در اولتیماتومی خواستار آزادی آنها شدند، و وقتی جواب مثبت نشنیدند، یکی از گروگان هایی راکه از قبل در اختیار داشتند اعدام کردند: «سرهنگ ویلیام هیگینز» آمریکایی! یک افسر ارشد اطلاعاتی وزارت جنگ آمریکا!
نتیجه این بازی را می دانید؟ درست حدس زده اید: دیگر نه اسرائیل جرات کرد کسی از شیعیان را بدزدد و نه آمریکا جراٌت کرد از چنین اقدامات اسرائیل حمایت لجستیکی و تبلیغاتی کند.
 تعامل جالبی است با دنیایی که قانون جنگل به آن حکم می کند: هر که قوی تر پیروزتر. پس چرا ما پیروز نباشیم؟ و از گروههای مجهول الهویه لبنانی نیاموزیم؟
نمونه هفتم:شاید بگویید:«اسرائیل در زمستان 1371 (1993) در جاده ای که از جنوب لبنان به بیروت منتهی می شد، سید عباس موسوی دبیر کل حزب الله لبنان را ترور کرد. پس این معادله صحیح نیست و جلوی زور مداری آنان را نگرفت.»
می دانید لبنانی ها در جواب چه می گویند؟ پس بشنوید: اولاً در این ترور، موسوی که به همراه زن وفرزند خردسالش در داخل ماشین نشسته بود توسط هلی کوپتر اسرائیل با موشک هدف قرار گرفت و این یعنی همان قانون جنگل.این عملیات هیچ نقطه درخشان نظامی ندارد که غرب بدان افتخار کند. ثانیاً: پس از این ترور و درفاصله زمانی کوتاهی سفارت اسرائیل در آرژانتین، منفجر شد و دهها اسرائیلی کشته شدند. ثالثاً: بعد از مدت کوتاهی مقر انجمن صهیونیست های آرژانتین (که مهمترین مقر سیاسی یهودیان صهیونیست در آمریکای لاتین بود) در حالی منفجر شد که به خاطر جلسه مهمی سران یهودی طرفدار اسرائیل همگی درآنجا جمع شده بودند و نزدیک صد نفر کشته شدند. و در آخر این که در آنکارا نیز افراد نامعلومی، رئیس بخش خاورمیانه ای موساد (سازمان جاسوسی اسرائیل) را ترور کردند!این ترور به قدری برای اسرائیل دردناک و ناراحت کننده بود که تا به امروز در مورد آن از هر نوع توضیح یا صحبتی خودداری می کند. فقط در روزهای پس از ترور، مطبوعات منطقه نوشتند: « یکی از ماٌموران اطلاعاتی اسرائیل، که به علت ماٌموریت مهمی در ترکیه اقامت داشت، ورئیس بخش خاور میانه ای موساد نیز بود، ترور شد. »  همین!
نمونه هشتم: در زمان جنگ ایران وعراق، هنگامی که عراق نتوانست بر ایران پیروز شود وشکست های سنگینی را تحمل کرد، چاره را در این دید که جنگ را به خلیج فارس این شاهرگ انرژی جهان، بکشاند. تا بلکه جهان، علنی تر به جنگ با ایران بیاید. کویت نیز بر نفتکش های خود پرچم آمریکا را نصب کرد تا رسماً با اسکورت ناوگان پنجم آمریکا، تردد کنند. اولین کشتی کویتی، به سوی آب های کویت حرکت کرد. قبل از ورود به خلیج فارس، جریان تبلیغاتی ایجاد شد و ده ها خبرنگاری که به همراه کشتی ها بودند، گزارشات مهّیجی از حرکت کاروان می دادند، خاصّه که مسیر کشتی ها تعمداً طوری انتخاب شده بود که از نزدیک سواحل ایران واز حریم آب های سرزمینی این کشور، عبور کنند. وقتی از چند نقطه مهم عبور کردند جهان بخود می گفت: ایرانی ها چکار می توانند بکنند؟ در این بین، ناگهان، ناو آمریکایی بریجتون، به یک مین دریایی 400 کیلویی برخورد کرد، وحفره 10 متری که در بدنه آن ایجاد شد، حرکت کشتی و کاروان را مختل کرد. دولت آمریکا، که آبروی خود را بر باد می دید، بلافاصله دستور عقب نشینی داد و سخنگوی وزارت خارجه آمریکا هم گفت: مسئله خلیج فارس و کویت، داخلی است و به ما ربطی ندارد! و بلافاصله موضوع روز رسانه ای جهان عوض شد تا بیشتر از این، ذهن ها متوجه شکست یانکی ها نشود!
نمونه نهم: ولی یک بار دیگر و با فاصله زمانی کوتاهی، یک درگیری نظامی بین آمریکا و ایران ایجاد شد، آمریکایی ها کشتی تجاری «ایران اجر» را مورد هدف قرار دادند و نیروهای مصمم ایرانی، تحت فرماندهی یک جوان 24 ساله بنام «نادر مهدوی» در درگیری با آمریکایی ها، یک هلی کوپتر «آپاچی» را با موشک آمریکایی «استینگر» مورد هدف قرار داده و سرنگون کردند. کارشناسان نظامی جهان با تعجب، داستان درگیری را مرور می کردند، این که ایرانیان آپاچی (سنبل تکنولوژی آمریکایی) را به پایین کشیده بودند، یک مسئله بود و این که آنها موشک استینگر را از کجا تهیه کرده بودند مسئله دیگر و مهم تر. آمریکا مطمئن بود که استینگر (پیچیده ترین وکاملترین موشک ضدهوایی قابل حمل بر روی شانه) را، به ایرانیان نفروخته و فقط به بعضی از مجاهدین افغانی داده است تا با آن هلی کوپترهای شوروی را در افغانستان از آسمان فرو آورند. پس این موشک ها در دست ایران چه می کند؟
و از همه این ها مهمتر آن که این جوانان کم سن و سال، که در خشکی با عراق، درگیر جنگ اند، در چه زمانی جنگ در دریا را آموخته و خود را برای فرماندهی جنگ های دریایی آماده کرده اند که اینک با آمریکا این چنین سرسختانه، درگیر می شوند؟
نمونه یازدهم: در این بین، آمریکا احساس کرده بود خلیج فارس در حال تبدیل به باتلاق است. باتلاقی شبیه آنچه شوروی در افغانستان، با آن مواجه بود. آمریکایی ها در این باتلاق نه راه پس داشتند نه راه پیش که با معضل جدیدی مواجه شد. ناو U.S.S.STARK (یو.اس.اس استارک) که مخصوص جنگ های الکترونیکی، شنود، وجاسوسی مخابراتی بود، توسط یک فروند هواپیمای میگ عراق، مورد اصابت قرار گرفت، و 37 نفر از پرسنل زبده ارتش آمریکا کشته شدند. عراقی ها همان روز از آمریکایی ها عذرخواهی کرده و دولت ایالات متحده اعلام کرد: این قضیه تمام شده تلقی می شود.
چرا عراق در اوج نیاز به آمریکا در خلیج چنین کاری کرد؟
بار دیگر کارشناسان نظامی و سیاسی، انگشت حیرت به دهان گرفتند. آنان معتقد بودند که ایرانیان با استفاده از شگرد های جنگ الکترونیک، میگ عراقی را منحرف کرده و او را به سوی هدفی که خود می خواستند راهنمایی کردند! و بدین گونه بود که خلبان نگون بخت عراقی، وقتی به پایگاه بازگشت و متوجه شد که یک ناو آمریکایی را نابود کرده از تعجب و ترس، داشت دیوانه می شد. کسی چه می داند شاید از ترس مجازاتی که صدام برای او در نظر گرفته بود نمی خواست زنده بماند. براستی ایرانیان چگونه توانستند بر میگ (سمبل تکنولوژی روسی)  و ناو استارک (سمبل تکنولوژی آمریکا) فایق آیند؟ در نمونه های فوق و بسیاری نمونه های مشابه، آمریکایی ها شکست های کودکانه ای خوردند و هیچ گاه نتوانستند حتی از جان پرسنل نظامی خود حفاظت کنند. در حالی که در آن سال ها در شرایط تبلیغاتی مناسبی هم به سر می بردند و خود را منجی جهان در مقابل غول کمونیسم، نشان می دادند، ومخصوصاً در جهان عرب افکار عمومی، مثل امروز با آمریکاییان، سر جنگ وداعیه خصومت نداشت. امروزه شما هر جا می روید علاوه بر ضعف نظامی، ضعف تبلیغاتی آمریکا هم مشهود است، پس چرا باید از آمریکا ترسید ومنشاء این ترس کجاست؟ جهان پیش از آنکه به «فرانکی» و «سیلوستر استالونه» و «آرنولد» نگاه کند به حقیقت فرهنگ آمریکا می نگرد و «ترس از مرگ» را که در وجود همه آمریکاییان شدید است، مورد توجه قرار می دهد. آنان بشدت از مرگ می ترسند و بدترین صحنه برایشان، بازگشت تابوتی پیچیده در پرچم آمریکاست. آنان نمی توانند این تابوت را ببینند و این دقیقاً نقطه ضعف آنهاست.
جهان پیش از آنکه به «فرانکی» و «سیلوستر استالونه» و «آرنولد» ایمان آورده باشد. به نادر مهدوی چشم دوخته است و به نادرهایی که در ایران بسیار زیادند. پس خدا کند آمریکا به ایران حمله کند… اما حمله نمی کند. می دانم.
 

2 دیدگاه در “ای کاش آمریکا به ایران حمله کند”

  1. روایتی جدید با عینکی جدید از فتنه 88
    برای شما این سوال پیش آمده که چرا این حامیان خارجی فقط از آقای موسوی پشتیبانی میکرده اند؟؟؟؟؟
    جمع بندی کلی از ماسونی بودن موسوی
    سخنران: حاج آقای قنبریان

  2. عید و دید و بازدیدهای سیاسی!!!!!!

    چند نوع حزب داریم؟

    احزاب کنونی از چه نوعی هستند؟

    هشدار…. تبلیغات زود هنگام کاندیداهای مجلس !!!

    شخصی با اختلاف 30000 رای ، و اما فقط یک سخنرانی !!!!!!!

    همه در سخنرانی این هفته حاج آقا قنبریان

    ممنون میشیم این کلیپ رو توی وبلاگتون قرار بدین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *