چهل حدیث و سیره زندگانی امام حسین(ع)

پرتوی از سیره زندگانی امام حسین(ع)

میلاد  با  برکت  حضرت ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام)، دومین  فرزند امام  على  و فاطمه زهرا(علیهما السلام) بنا  بر مشهور، روز  سوم شعبان  سال  چهارم  هجرى  در مدینه  بوده  است.
پس  از ولادت، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) نام  وى  را «حسین»  گذاشت، آن گاه  او  را  بوسید  و گریست و فرمود: تو  را مصیبتى  عظیم  در  پیش  است، خداوندا!  کشنده  او  را  لعنت  کن!
 آن  حضرت   به  «مصباح الهدى » و «سفینه النجاه» و « سید الشهداء» و  «ابو عبداللّه»   معروف  است.

مسعودى مى نویسد: امام حسین(علیه السلام) مدت  هفت  سال  با  رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم)  بود  و  در این  مدت، آن  حضرت  خود متصدى غذا دادن  و علم  و ادب آموختن به  امام  حسین(علیه السلام)بود.
شدت علاقه پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) به حسین(علیه السلام) به قدرى بود که کوچکترین ناراحتى او را نمى توانست تحمل کند.

هدف قیام
هدف قیام امام حسین(علیه السلام) را به آسانى و بدون تکلف مى توان از سخنان آن حضرت استنباط کرد.
آن گاه که امام(علیه السلام) بر اثر تهاجم عمال حکومت ناچار شد از مدینه خارج گردد، در ضمن نوشته هاى، هدف حرکت خود را چنین شرح داد:

 ـ«إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّهِ جَدّى، أُریدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْکَرِ وَأَسیرَ بِسیرَهِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبیطالِب»
 یعنى: «من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و یا براى فساد و ستمگرى قیام نکردم، من فقط براى اصلاح در امت جدم از وطن خارج شدم.
مى خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و به سیره و روش جدم و پدرم على بن ابیطالب عمل کنم.»در این سخن چند نکته مهم، شایان توجه است:1 ـ اصلاح امت، 2 ـ امر به معروف و نهى از منکر، 3 ـ تحققِ سیره و روش پیامبر و على(علیهم السلام).
2 ـ آن حضرت در مقام دیگرى فرموده است:«أَللّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ ما کانَ مِنّا تَنافُسًا فى سِلْطان وَلاَاِلْتماسًا مَنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَلکِنَّ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ وَنَظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِکَ وَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مَنْ عِبادِکَ ویُعْمَلَ بِفَرائِضِکَ وَسُنَنِکَ وَأَحْکامِکَ.»
«بار خدایا! تو مى دانى که آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستیابى به کالاى دنیا نبوده، بلکه هدف ما این است که نشانه هاى دینت را به جاى خود برگردانیم و بلادت را اصلاح نماییم، تا ستمدیدگان از بندگانت امنیت یابند و به واجبات و سنتها و دستورهاى دینت عمل شود.»
در این سخن هم چند نکته قابل توجه است:
1ـ برگرداندن نشانه و علائم دین به جاى اصلى خود،2 ـ اصلاحات در همه شهرها،3 ـ ایجاد امنیت براى مردم،4 ـ فراهم ساختن زمینه عمل به واجبات و مستحبات و احکام الهى.
3 ـ در برخورد با سپاه حرّ بن یزید ریاحى فرمود:«أَیُّهَا النّاسُ فَإِنَّکُمْ إِنْ تَتَّقُوااللهَ وَتَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ یَکُنْ أَرْضى للهِ وَنَحْنُ أَهْلُ بَیْتِ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله وسلم) أَوْلى بِوِلایَهِ هذا الاَْمْرِ مِنْ هؤُلاءِ الْمُدَّعینَ ما لَیْسَ لَهُمْ وَالسّائرینَ بِالْجَوْرِ وَالْعُدْوانِ.»
«اى مردم اگر شما از خدا بترسید و حق را براى اهلش بشناسید، این کار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود و ما اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)، به ولایت و رهبرى، از این مدعیانِ نالایق و عاملان جور و تجاوز، شایسته تریم .»
4 ـ و نیز در مقام دیگر فرمود:«إِنّا أَحَقُّ بِذلِکَ الْحَقِّ الْمُسْتَحَقِّ عَلَیْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»
«ما  اهل بیت  به  حکومت  و زمامدارى، نسبت  به  کسانى  که  آن       را تصرف  کرده اند،  سزاوارتریم.»از این  دو بخش  از سخن    امام(علیه السلام) نیز به  وضوح  استفاده  مى شود  که  آن  حضرت  خود  را شایسته  رهبرى  و  زمامدارى  بر مردم  مى داند،    نه  یزید  فاسد و دستگاه جائر او

                                                                                          بنابراین،  هدف امام   حسین(علیه السلام)  در این  قیام ، تحققِ  کاملِ  حق بوده است.
امورى  که  آن حضرت به  عنوان  فلسفه  قیامش به آنها اشاره مى کند،
از قبیل: اصلاح امت، امر به معروف و نهى از منکر، تحقق سیره  پیامبر و على، برگرداندن علائم و نشانه هاى دین به جاى  خود، اصلاحات در شهرها، امنیت اجتماعى، فراهم ساختن زمینه اجراى احکام، همه و همه این امور، زمانى قابل تحقق و اجراست که ولایت و حکومت در مجرا و مسیر اصلى اش قرار گیرد و به دست امام(علیه السلام)بیفتد. لذا فرمود: «ما اهل بیت شایسته این مقامیم نه متصرفانِ متجاوز و جائر».
پس هدف نهایى آن حضرت، تشکیل حکومت اسلامى بر اساس سیره پیامبر و على بوده است، که در پرتو آن، احکام الهى اجرا مى شود و نشانه هاى دین آشکار و شهرها اصلاح و امنیت پابرجا و امر به معروف و نهى از منکر انجام، و سیره و سنت پیامبر و على متحقق، و در نتیجه کار امت اصلاح مى گردد.
نکته شایان توجه این که تلاش خالصانه براى تشکیل حکومت اسلامى که منبع و منشأ تمام خیرات و برکات است ، و شعبه مهم ولایت على و آل على(علیه السلام) هم که همان قبول حاکمیّت و پذیرش تفسیر آنان از دین است ، غیر از حکومت و سلطنت استبدادى و ریاست طلبى و کشورگشایى بر اساس هواهاى نفسانى است که منشأ تمام مفاسد و شرور است.
نتایج قیام حسینى
1ـ درهم شکستن ارکان مخوف دین سالارى ساختگى اموى که امویان و یارانشان سلطه سلطنتى خود را بر آن استوار ساخته بودند و رسوا ساختن حاکمان تبهکار بنى امیه که پیوسته در صدد احیاى نظام جاهلى بودند.
2ـ بیدار کردن وجدانهاى خفته : شهادت فجیع امام حسین(علیه السلام)در کربلا موجى شدید از احساس گناه در وجدان مسلمانانى که او را یارى نکردند برانگیخت.
این احساس گناه دو جنبه داشت: از یک طرف آنها را وادار مى ساخت که گناهى را که مرتکب شده اند با کفاره بشویند و از طرف دیگر به کسانى که آنها را به ارتکاب چنین گناهى واداشته بودند، کینه و نفرت بورزند.
به طورى که انگیزه قیام توّابین همان کفاره یارى نکردن امام حسین(علیه السلام)، و انتقام گرفتن از امویان بود.
مقدر چنین بود که آتش این احساس گناه، پیوسته برافروخته ماند و انگیزه انتقام از بنى امیه در هر فرصت به انقلاب و قیام بر ضد ستمگران منتهى گردد.
3ـ ارائه اخلاق جدید : قیام امام حسین(علیه السلام) موجب آن گردید که در جامعه، نوعى اخلاق بلند نظرانه پدید آید.
امام(علیه السلام) و فرزندان و یارانش در قیام بر ضد بنى امیّه، اخلاق عالى اسلامى را با همه صفات و طراوت آن نشان دادند.
آنان این اخلاق را بر زبان نیاوردند، بلکه با خون خود آن را مسجل ساختند.
مردم عادى قبایل عادت کرده بودند که دین و وجدان خود را به بهاى اندک بفروشند و در برابر ستمکاران گردن خم کنند تا از عطاهاى آنان بهره مند گردند.
هدف مسلمانان عادى همان زندگى روزمره شخصى بود و تنها به زندگانى خویش مى اندیشیدند.
در آنان، دردهاى اجتماعى تأثیرى نداشت، به قول شاعر :از درد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بى درد ندانى که چه دردى است!تنها کوشش آنان این بود که دسترنج خویش را حفظ کنند و به توجیهات رهبران رام باشند، مبادا نامشان از فهرست حقوق بگیران حذف شود، لذا در مقابل جور و ستمى که مى دیدند، خاموشى مى گزیدند و تمام تلاش آنها این بود که مفاخر قبیله اى خود را بازگو کنند و سنتهاى جاهلى خویش را زنده سازند.
اصحاب حسین(علیه السلام) مردمى دیگر بودند که در سرنوشت خویش با امام همراه شدند و با این که داراى زن و فرزند و دوستانى بودند و از بیت المال هم حقوقى دریافت مى نمودند و زندگانى نسبتاً راحتى داشتند و مى توانستند از لذت هاى حیات برخوردار گردند، از همه اینها چشم پوشیدند و براى نثار جان در راه حسین(علیه السلام) با ستمگران به ستیز برخاستند.
براى بیشتر مسلمانان آن روز، این نکته بسى جالب بود که یک انسان بین زندگانى زبونانه و مرگ شرافتمندانه، مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجیح دهد.
براى مردم این نمونه اى عالى و شگفت انگیز بود.
چنان خصلتى وجدان هر مسلمانى را تکان مى داد و او را از خواب سنگین و طولانى راحت طلبى و فرصت طلبى و بیدار مى کرد تا زندگى اسلامى شکلى دیگر گیرد; شکلى که سالها پیش از قیام حسین(علیه السلام)از میان رفته بود.
قیام امام حسین(علیه السلام) پس از دیرى خاموشى، از نو موجب برانگیختن روح مبارزه جویى گردید و این چنین قیام حسینى و کربلاى خونین او، همه سدهاى روحى و اجتماعى را که مانع قیام و انقلاب مى شد، درهم فرو ریخت.
قیام حسین(علیه السلام) به مردم این درس را آموخت که به آنان بگوید: تسلیم نشوید، انسانیت خود را مورد معامله قرار ندهید، با نیروى اهریمن بجنگید، و همه چیز را در راه تحقق آرمانهاى اسلام محمّدى(صلى الله علیه وآله وسلم) فدا سازید.
قیام حسینى در وجدان گروه بسیارى از مردم این اندیشه را برانگیخت که با حمایت نکردن از حسین(علیه السلام) مرتکب گناه شده اند و باید کفاره بپردازند و کفاره آن جز مبارزه با حاکمان جور و ظلم و ریشه کن نمودن بنیاد فاسد استبداد، چیز دیگرى نیست.
این گونه پس از نهضت حسینى(علیه السلام)، در مکتب، روح انقلاب دمیده شد و مردم در انتظار رهبرى قاطع بودند و هرگاه پیشگامِ ظلم ستیزى را مى یافتند بر ضد حکومت بنى امیه دست به انقلاب مى زدند.
در همه این انقلابها، شعار انقلابیون، خونخواهى حسین(علیه السلام)بود.
انقلاب توّابین و انقلاب مردم مدینه و قیام مختار ثقفى در سال 66 هجرى و انقلاب زید بن على بن حسین(علیه السلام) در سال 122 هجرى، نمونه هایى از ظلم ستیزى است که همه آنها ریشه در حرکت و قیام بى نظیر حسینى(علیه السلام)دارد.
در این انقلابها مسلمانان پیوسته به دنبال آزادى و عدالت بودند ، که حکومتکنندگان آن را خفه کرده بودند ، و تمام این تحرّکات به برکت تحرّک و قیام حسینى بود.
و این گونه حسین(علیه السلام) درس حریّت و آزادگى و استقلال و ظلم ستیزى را تا دامنه قیامت به همه انسانها آموخت.
سخنان حضرت ابى عبداللّه الحسین، بهترین معرّف هدف والاى آن حضرت است، از سرتاسر کلمات حضرتش نداى انسان دوستى و حریّت و عدالت و ظلم ستیزى و مقاومت در برابر جور حاکمان زر و زور به گوش مى رسد.

 

از میان کلمات قدسى آن حضرت، چهل حدیث را برگزیده ایم .
چهل حدیث
رُوِىَ عَنْ أَبى عَبْدِاللهِ الْحُسَیْن(علیه السلام):
1- پند امام به عالمان
«أَیَّتُهَا الْعِصابَهُ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَهٌ وَ بِالْخَیْرِ مَذْکُورَهٌ وَ بِالنَّصیحَهِ مَعْرُوفَهٌ وَ باللّهِ فى أَنـْفُسِ النّاسِ مَهابَهٌ، یُهابِکُمُ الشَّریفُ، وَ یُکْرِمُکُمُ الضَّعیفُ وَ یُؤْثِرُکُمْ مَنْ لافَضْلَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَ لا یَدٌ لَکُمْ عِنْدَهُ، تَشْفَعُونَ فِىالْحَوائِجِ إِذَا امْتُنِعَتْ مِنْ طُلاّبِها، وَ تَمْشُونَ فِى الطَّریقِ بِهَیْبَهِ الْمُلُوکِ وَ کَرامَهِ الاَْکابِرِ… فَأَمّا حَقُّ الضُّعَفاءِ فَضَیَّعْتُمْ وَ أَمّا حَقُّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ أَنْتُم تَتَمَنَّوْنَ عَلَى اللّهِ جَنَّتَهُ وَ مُجاوَرَهَ رَسُلِهِ وَ أَمانًا مِنْ عَذابِهِ؟!ح
ضرت ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام) خطاب به عالمان بى عمل و تارکان امر به معروف و نهى از منکر فرموده اند:اى گروه نیرومندى که به دانش مشهور و به نیکى مذکور و به خیرخواهى معروف و با نام خدا و مذهب در نفوس مردم، با  مهابت  جلوه  گرید!  شریف  از شما حساب مى برد و ضعیف شما را گرامى مى دارد، و کسانى که بر آنها برترى و حقى ندارید، شما را بر خود ترجیح مى دهند، شما وسیله حوائجى هستید که بر خواستارانش ممتنع است، و به هیبت پادشاهان و کرامت بزرگان در راه گام برمى دارید…!و اما حق ضعیفان را ضایع کردید! و حق خود را که به گمانتان شایسته آنید طلب نمودید…! و با این حال آرزوى بهشت الهى  را  دارید  و همجوارى  پیامبران  و امان از عذابش  را  در  سر مى پرورانید!
2- اصلاح امت، نه قدرت طلبى
«أَللّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ ما کانَ مِنّا تَنافُسًا فى سُلْطان وَ لاَ الِْتماسًا مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ وَ لکِنْ لِنَرُدَّ الْمَعالِمَ مِنْ دینِکَ وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فى بِلادِکَ وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ وَ یُعْمَلَ بِفَرائِضِکَ وَ سُنَنِکَ وَ أَحْکامِکَ.»:
در باره فلسفه قیامش فرمود :بار خدایا! تو مىدانى که آنچه از ما اظهار شده براى رقابت در قدرت و دستیابى به کالاى دنیا نیست; بلکه هدف ما این است که نشانه هاى دینت را به جاى خود برگردانیم و بلادت را اصلاح نماییم تا ستمدیدگان از بندگانت امنیّت یابند و به واجبات و سنتها و دستورهاى دینت عمل شود.
3- بهداشت جسم و خودسازى
«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ أُحَذِّرَکُمْ أَیّامَهُ… فَبادِرُوا بِصِحَّهِ الاَْجْسامِ فى مُدَّهِ الاَْعْمارِ… فَإِیّاکَ أَنْ تَکُونَ مِمَّنْ یَخافُ عَلَى الْعِبادِ مِنْ ذُنُوبِهِمْ وَ یَأْمَنَ العُقُوبَهَ مِنْ ذَنْبِهِ.»:
اى مردم! شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم و از (گناه کردن) در ایّامش برحذر مىدارم… در مدّت عمر به سلامت و تندرستى جسم پیشى گیرید… و از کسانى مباشید که بر گناه بندگان بیم دارند و خود از عقوبت گناه خویش آسوده خاطراند!
4- اقسام جهاد
«أَلْجِهادُ عَلى أَرْبَعَهِ أَوْجُه: فَجِهادانِ فَرْضٌ وَ جِهادُ سُنَّهٌ لا یُقامُ إِلاّ مَعَ فَرْض وَ جِهادٌ سُنَّهٌ، فَأَمّا أَحَدُ الْفَرْضَیْنِ فَجِهادُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعاصِى اللّهِ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهادِ، وَ مُجاهَدَهُ الَّذینَ مِنَ الکُفّارِ فَرْضٌ.
وَ أَمَّا الْجِهادُ الَّذى هُوَ سُنَّهٌ لا یُقامُ إِلاّ مَعَ فَرْض فَإِنَّ مُجاهَدَهَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلى جَمیعِ الاُْمَّهِ لَوْ تَرَکُوا الْجِهادَ لاََتاهُمُ الْعَذابُ وَ هُوَ مِنْ عَذابِ الاُْمَّهِ وَ هُوَ سُنَّهٌ عَلَى الاِْمامِ، وَحَدُّهُ أَنْ یَأْتِىَ مَعَ الاُْمَّهِ فَیُجاهِدَهُمْ. وَ أَمَّا الْجِهادُ الَّذى هُوَ سُنَّهٌ فَکُلُّ سُنَّه أَقامَهُ الرَّجُلُ وَ جاهَدَ فى إِقامَتِها وَ بُلُوغِها وَ إِحْیائِها، فَالْعَمَلُ وَ السَّعْىُ فیها مِنْ أَفْضَلِ الاَْعْمالِ لاَِنـَّها إِحْیاءُ سُنَّه وَ قَدْ قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم): «مَنْ سَنَّ سُنَّهً حَسَنَهً فَلَهُ أَجْرُها وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِها إِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْئًا.»
جهاد بر چهارگونه است: دوتاى آن فرض، و یکى سنّت که جز با فرض برپاداشته نشود، و دیگر جهاد سنت.
امّا آن دوتایى که فرض است، یکى جهاد شخص با نفس خود در مقابل معصیتهاى الهى است، و آن بزرگترین جهاد است، و جهاد با کفار که هم مرز با شمایند فرض است.
و امّا جهادى که سنّت است و جز با فرض برپا نشود، جهاد با دشمن است، و واجب است بر همه امّت، و اگر جهاد را ترک کنند عذاب بر آنان آید و این عذابى است که از خود امّت است.
و چنین جهادى بر امام سنت است و حدّ آن این است که امام با امّت به سراغ دشمن روند و با آنها جهاد کنند.
و امّا جهادى که سنّت مطلق است عبارت از هر سنّتى است که شخص آن را برپا مى دارد و در برپایى و اجرا و زنده کردن آن تلاش مى کند.
بنابراین، هر نوع کار و کوشش در اقامه آن از بهترین اعمال خواهد بود، زیرا که آن زنده نمودنِ سنت است و پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)فرموده است: «هر که سنت و روش نیکویى را به وجود آورد پاداشش براى او خواهد بود و نیز ثواب هر که تا روز قیامت بدان عمل کند، بدون آن که از ثواب آنها هم چیزى کاسته شود.»
5- تباهى دنیا
«إِنَّ هذِهِ الدُّنْیا قد تَغَیَّرَتْ وَ تَنَکَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُها، فَلَمْ یَبْقَ مِنْها إِلاّ صُبابَهٌ کَصُبابَهِ الاِْناءِ وَ خَسیسُ عَیْش کَالْمَرْعَى الْوَبیل، أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ لا یُتَناهى عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِاللّهِ مُحِقًّا، فَإِنّى لا أَرَى الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَهً وَ لاَ الْحَیاهَ مَعَ الظّالِمینَ إِلاّ بَرَمًا، إِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنیا وَ الدّینُ لَعْقٌ عَلى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانُونَ.»
امام حسین(علیه السلام) در هنگام سفر به کربلا فرمود:راستى این دنیا دیگرگونه و ناشناس شده و معروفش پشت کرده، و از آن جز نمى که بر کاسه نشیند و زندگى اى پست، همچون چراگاه تباه، چیزى باقى نمانده است. آیا نمى بینید که به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى گردد؟ در چنین وضعى مؤمن به لقاى خدا سزاوار است. و من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ظالمان را جز هلاکت نمى بینم. به راستى که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آنهاست و مادام که براى معیشت آنها باشد پیرامون آناند، و وقتى به بلا آزموده شوند دینداران اندکاند.
6- نعمت ناخوش انجام
«أَلاِْسْتِدْراجُ مِنَ اللّهِ سُبحانَهُ لِعَبْدِهِ أَنْ یُسْبِغَ عَلَیْهِ النِّعَمَ وَ یَسْلُبَهُ الشُّکْرَ.»
غافلگیر کردن بنده از جانب خداوند به این شکل است که به او نعمت فراوان دهد و توفیق شکرگزارى را از او بگیرد.
7- عبادتِ تاجران، عابدان و آزادگان
«إِنَّ قَوْمًا عَبَدُو اللّهَ رَغْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ التُّجّارِ وَ إِنَّ قَوْمًا عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَهً فَتِلْکَ عِبادَهُ الْعَبیدِ، وَ إِنَّ قَومًا عَبَدُوا اللّهَ شُکْرًا فَتِلْکَ عِبادَهُ الاَْحْرارِ وَ هِىَ أَفْضَلُ الْعِبادَهِ»:
گروهى خدا را از روى میل و رغبت (به بهشت) عبادت مىکنند که این عبادت  تاجران  است، و  گروهى  خدا  را  از  روى  ترس (از دوزخ) مى پرستند و این عبادت بندگان است و گروهى خدا را از روى شکر(و شایستگىِ پرستش) عبادت مى کنند و این عبادت آزادگان است که بهترین عبادت است.
8- پرهیز از ستمکارى
«إِیّاکَ وَ الظُّلْمَ مَنْ لا یَجِدُ عَلَیْکَ ناصِرًا إِلاَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ»
برحذر باشید از ستم کردن به کسى که یاورى جز خداوند عزّوجلّ ندارد.
9- روى آوردن به دیندار، جوانمرد و اصیل
«لا تَرْفَعْ حاجَتَکَ إِلاّ إِلى أَحَد ثَلاثَه: إِلى ذى دین، أَوْ مُرُوَّه، أَوْ حَسَب.»
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروّت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.
10- نشانه هاى مقبول و نامقبول انسانها
«مِنْ دَلائِلِ عَلاماتِ الْقَبُولِ: أَلْجُلُوسُ إِلى أَهْلِ العُقُولِ. وَ مِنْ عَلاماتِ أَسْبابِ الْجَهْلِ أَلْمُماراهُ لِغَیْرِ أَهْلِ الْکُفْرِ. وَ مِنْ دَلائِلِ الْعالِمِ إِنْتِقادُهُ لِحَدیثِهِ وَ عِلْمُهُ بِحَقائِقِ فُنُونِ النَّظَرِ.»:
از دلائل نشانه هاى قبول، همنشینى با خردمندان است.
و از نشانه هاى موجبات نادانى، مجادله با مسلمانان.
و از نشانه هاى دانا این است که سخن خود را نقّادى مىکند و به حقایق فنونِ نظر، داناست.
11- نشانه هاى مؤمن
«إِنَّ الْمُؤْمِنَ اتَّخَذَ اللّهَ عِصْمَتَهُ وَ قَوْلَهُ مِرْآتَهُ، فَمَرَّهً یَنْظُرُ فى نَعْتِ الْمُؤمنینَ وَ تارَهً یَنْظُرُ فى وَصْفِ المُتَجَبِّرینَ، فَهُو مِنْهُ فى لَطائِفَ وَ مِنْ نَفْسِهِ فى تَعارُف وَ مِنْ فِطْنَتِهِ فى یَقین وَ مِنْ قُدْسِهِ عَلى تَمْکین.»:
به راستى که مؤمن خدا را نگهدار خود گرفته و گفتارش را آیینه خود، یک بار در وصف مؤمنان مىنگرد و بار دیگر در وصف زورگویان، او از این جهت نکته سنج و دقیق است و اندازه و قدر خود را مىشناسد و از هوش خود به مقام یقین مىرسد و به پاکى خود استوار است.
12- بخل ورزى در سلام
«أَلْبَخیلُ مَنْ بَخِلَ بِالسَّلامِ.»:
بخیل کسى است که به سلام کردن بخل ورزد.
13- نتیجه پیروى از گناهکار
«مَنْ حَاوَلَ امْرَأً بِمَعْصِیَهِ اللّهِ کانَ أَفْوَتَ لِما یَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِما یَحْذَرُ.»:
کسى که با نافرمانىِخدا گِرد کسى گردد، آنچه را امید دارد از دست رفتنىتر است و از آنچه برحذر است زودتر دچارش گردد.
14- احترام به ذرّیّه زهرا(علیه السلام)
«وَ اللّهِ لا أَعْطِى الدَّنِیَّهَ مِنْ نَفْسى أَبَدًا وَ لَتَلْقِیَنَّ فاطِمَهُ أَباها شاکِیَهً ما لَقِیَتْ ذُرِّیَّتُها أُمَّتَهُ وَ لا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ أَحَدٌ أَذاها فى ذُرِّیَّتِها.»:
به خدا قسم من هرگز زیر بار پستى و ذلّت نخواهم رفت و در روز قیامت، فاطمه زهرا پدرش را ملاقات خواهد کرد، در حالى که از آزارى که فرزندانش از امّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) دیده اند به پدر خویش شکایت خواهد برد و کسى که ذرّیّه فاطمه را آزار دهد داخل بهشت نخواهد شد.
15- فلسفه قیام
«إِنّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَ لا بَطَرًا وَ لا مُفْسِدًا وَ لا ظالِمًا وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّهِ جَدّى(صلى الله علیه وآله وسلم) أُریدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ أَنْهى عَنِ المُنْکَرِ وَ أَسیرَ بِسیرَهِ جَدّى وَ أَبى عَلِىِّ بْنِ أَبیطالب.»:
من از روى خودخواهى و خوشگذرانى و یا براى فساد و ستمگرى قیام نکردم، بلکه قیام من براى اصلاح در امّت جدّم مىباشد، مىخواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و به سیره و روش جدّم و پدرم على بن ابیطالب عمل کنم.
16- ما اهل بیت شایسته حکومتیم
«إِنّا أَحَقُّ بِذلِکَ الْحَقِّ المُسْتَحَقِّ عَلَیْنا مِمَّنْ تَوَلاّهُ.»:
ما اهل بیت به حکومت و زمامدارى ـ نسبت به کسانى که آن را تصرّف کردهاند ـ سزاوارتریم.
17- امام کیست؟
«فَلَعَمْرى مَا الاِْمامُ إِلاَّ الْعامِلُ بِالْکِتابِ والاْخِذُ بِالْقِسْطِ وَ الدّائِنُ بِالْحَقِّ وَ الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذاتِ اللّهِ.»:
به جان خودم سوگند، امام و پیشوا نیست، مگر کسى که به قرآن عمل کند و راه قسط و عدل را در پیش گیرد و تابع حقّ باشد و خود را در راه رضاى خدا وقف سازد.
18- اهل بیت شایستگان حکومت
«أَیـُّهَا النّاسُ فَإِنَّکُمْ إِنْ تَتَّقُوا اللّهَ وَ تَعْرِفُوا الْحَقَّ لاَِهْلِهِ یَکُنْ أَرْضى لِلّهِ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَیْتِ مُحَمَّد(صلى الله علیه وآله وسلم) أَوْلى بِوِلایَهِ هذَا الاَْمرِ مِنْ هؤُلاءِ المُدَّعینَ ما لَیْسَ لَهُمْ وَ السّائِرینَ بِالْجَوْرِ وَ العُدْوانِ.»
اى مردم! اگر شما از خدا بترسید و حقّ را براى اهلش بشناسید، این کار بهتر موجب خشنودى خداوند خواهد بود و ما اهل بیت پیامبر، به ولایت و رهبرى، از این مدّعیان نالایق و عاملان جور و تجاوز، شایستهتریم.
19- قیام در مقابل ظالم
«أَیُّهَا النّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) قالَ: مَنْ رَأى سُلْطانًا جائِرًا مُسْتَحِلاًّ لِحُرَمِ اللّهِ ناکِثًا لِعَهْدِاللهِ مُخالِفًا لِسُنَّهِ رَسُولِ اللّهِ یَعْمَلُ فى عِبادِ اللّهِ بِالاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ فَلَمْ یُغَیِّرْ عَلَیْهِ بِفِعْل وَ لا قَوْل کانَ حَقًّا عَلَى اللّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ.»:
هان اى مردم! پیامبر خدا فرموده است: کسى که زمامدارى ستمگر را ببیند که حرام خدا را حلال مىسازد و عهدش را مىشکند و با سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)مخالفت مىورزد و در میان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز عمل مىکند، ولى در مقابل او با عمل یا گفتار، اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است که او را با همان ظالم در جهنّم اندازد.
20- خشنودى خالق، ملاک رستگارى
«لا أَفْلَحَ قَوْمٌ إِشْتَرَوْا مَرْضاتِ الَْمخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ.»:
رستگار مباد مردمى که خشنودى مخلوق را در مقابل غضب خالق خریدند.
21- بهترین یاران
«إِنّى لا أَعْلَمُ أَصْحابًا أَوْلى وَ لا خَیْرًا مِنْ أَصْحابى وَ لا أَهْلَ بَیْت أَبَرُّ وَ لا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتى فَجزاکُمُ اللّهُ جمیعًا خَیْرًا.»:
در شب عاشورا فرمود: من اصحاب و یارانى را بهتر از یاران خود ندیدهام و اهل بیت و خاندانى بهتر و باوفاتر از اهل بیت خود سراغ ندارم، خداوند به همه شما جزاى خیر دهاد.
22- آزمودگان استوار امام(علیه السلام)
«وَ اللّهِ لَقَدْ بَلَوْتُهُمْ فَما وَجَدْتُ فیهِمْ إِلاّ الاَْقْعَسَ یَسْتَأْنِسُونَ بِالْمَنِیَّهِ دُونى اِسْتیناسَ الطِّفْلِ إِلى مَحالِبِ أُمِّه.»:
درباره اصحاب خود فرمود:به خدا قسم آنان را آزمودم، دلاور و استوارشان دیدم، به کشته شدن در رکاب من چنان مشتاقاند که طفل شیرخوار به پستان مادرش!
23- بهترین سخن تسلّى بخش
«إِنَّ أَهْلَ الاَْرْضِ یَمُوتُونَ وَ أَهْلَ السَّماءِ لا یَبْقُونَ وَ أَنَّ کُلَّ شَىْء هالِکٌ إِلاّ وَجْهَ اللّهِ الَّذى خَلَقَ الاَْرضَ بِقُدْرَتِهِ وَ یَبْعَثُ الْخَلْقَ فَیَعُودُونَ وَ هُوَ فَرْدٌ وَحْدَهُ.»:
در مقام تسلّى به خواهر بزرگوارش فرمود:اهل زمین مىمیرند و اهل آسمان باقى نمىمانند و همه چیز رو به فناست، جز ذات پروردگارى که زمین را به قدرتش آفریده، و خلق را برانگیزاند و همه به سوى او باز مىگردند، و او تنهاى یگانه است.
24- شکیبایى، پل پیروزى
«صَبْرًا یا بَنِى الْکِرامِ فَمَا الْمُوْتُ إِلاّ قَنْطَرَهٌ تَعْبُرُ بِکُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرّاءِ إِلَى الْجِنانِ الْواسِعَهِ وَ النِّعَمِ الدّائِمَهِ.»
به اصحاب رزمنده خود در روز عاشورا فرمود:اى بزرگ زادگان! صبر و شکیبایى ورزید که مرگ چیزى جز یک پُل نیست که شما را از سختى و رنج عبور داده به بهشت پهناور و نعمتهاى همیشگى آن مىرساند.
25- فرجام دنیا
«عِبادَ اللّهِ إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا مِنَ الدُّنْیا عَلى حَذَر فَإِنَّ الدُّنْیا لَوْ بَقِیَتْ عَلى أَحَد أَوْ بَقِىَ عَلَیْها لَکانَتِ الأَنْبِیاءُ أَحَقَّ بِالْبَقاءِ وَ أَوْلى بِالرِّضا وَ أَرْضى بِالْقَضاءِ غَیْرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ الدُّنْیا لِلْفَناءِ فَجَدیُدها بال وَ نَعیمُها مُضْمَحِلٌّ وَ سُرُورُها مُکَفْهِرٌ وَ الْمَنْزِلُ تَلْعَهٌ وَ الدّارُ قَلْعَهٌ. فَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزّادِّ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.»:
بندگان خدا! از خدا بترسید و از دنیا برحذر باشید که اگر بنا بود همه دنیا به یک نفر داده شود و یا یک فرد براى همیشه در دنیا بماند، پیامبران براى بقا سزاوارتر بودند و جلب خشنودى آنان بهتر و چنین حکمى خوش آیندتر بود، ولى هرگز! زیرا خداوند دنیا را براى فانى شدن خلق نموده که تازه هایش کهنه و نعمت هایش زایل خواهد شد و سرور و شادىاش به غم و اندوه مبدّل خواهد گردید، منزلى پست و خانه اى موقّت است، پس براى آخرت خود توشه اى برگیرید.
و بهترین توشه آخرت تقواست، از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.
26- مقاومت مردانه
«لا وَاللّهِ لاأَعْطیهِمْ بِیَدى إِعْطاءَالذَّلیلِ وَ لا أَفِرُّ مِنْهُمْ فِرارَ الْعَبیدِ.»
نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت در دست آنان مىگذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ در برابرشان فرار مىکنم.
27- آثار غذاى حرام
«وَیْلَکُمْ ما عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلى وَ إِنَّما أَدْعُوکُمْ إِلى سَبیلِ الرَّشادِ فَمَنْ أَطاعَنى کانَ مِنَ المُرْشَدینَ وَ مَنْ عَصانى کانَ مِنَ المُهْلَکینَ وَ کُلُّکُمْ عاص لاَِمْرى غَیْرُ مُسْتَمِع لِقَوْلى قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِیّاتُکُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرامِ فَطَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِکُمْ.»
در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود :واى بر شما چرا ساکت نمىشوید، تا گفتارم را بشنوید؟ همانا من شما را به راه هدایت و رستگارى فرامىخوانم، هر کس از من پیروى کند سعادتمند است و هر کس نافرمانىام کند از هلاک شدگان است، شما همگى نافرمانىام مىکنید و به سخنم گوش نمىدهید، آرى در اثر هدایاى حرامى که به شما رسیده و در اثر غذاهاى حرامى که شکم هایتان از آنها انباشته شده، خداوند این چنین بر دلهاى شما مُهر زده است!
28- هیهات که زیر بار ذلّت روم!
«أَلا إِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىَّ قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السِّلَّهِ وَ الذِّلَّهِ وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّهُ یَأْبَى اللّهُ لَنا ذلِکَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنـُوفٌ حَمِیَّهٌ وَ نُفُوسٌ آبِیَـهٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طاعَهَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الْکِرامِ.»:
آگاه باشید که فرومایه، فرزند فرومایه، مرا در بین دو راهىِ شمشیر و ذلّت قرار داده است و هیهات که ما زیر بار ذلّت برویم، زیرا خدا و پیامبرش و مؤمنان از این که ما ذلّت را بپذیریم دریغ دارند، دامنهاى پاک مادران و مغزهاى با غیرت و نفوس با شرافت پدران، روا نمىدارند که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه کریمان و نیک منشان مقدّم بداریم.
29- خشم الهى بر یهود، مجوس و دشمن اهل بیت(علیه السلام)
«إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى الْیَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدًا وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَه وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الَْمجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دُونَهُ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْم إِتَّفَقَتْ کَلِمَتُهُمْ عَلَى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِیِّهِمْ.»:
خشم خداوند بر یهود آن گاه شدّت گرفت که براى او فرزندى قرار دادند، و خشمش بر نصارى وقتى شدّت یافت که براى او قائل به خدایان سه گانه شدند، و غضبش بر مجوس آن گاه سخت شد که به جاى او آفتاب و ماه را پرستیدند، و خشمش بر قوم دیگرى آن گاه شدّت یافت که بر کشتن پسرِ دخترِ پیامبرشان هماهنگ گردیدند.
30- اگر دین ندارید، لااقل آزاد باشید
«یا شیعَهَ آلِ أَبى سُفْیانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَکُونُوا أَحْرارًا فى دُنْیاکُم وَ ارْجِعُوا إِلى أَحْسابِکُمْ إِنْ کُنْتُم عَرَبًا کَما تَزْعَمُونَ.»:
اى پیروان خاندان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از روز قیامت نمىترسید لااقلّ در زندگى دنیاتان آزادمرد باشید، و اگر خود را عرب مىپندارید به نیاکان خود بیندیشید.
31- پیشى گیرنده در آشتى
«أَیُّما إِثْنَیْنِ جَرى بَیْنَهُما کَلامٌ فَطَلَبَ أَحُدُهُما رِضَا الاْخَرِ کانَ سابِقُهُ إِلَى الْجَنَّهِ.»:
هر یک از دو نفرى که میان آنها نزاعى واقع شود و یکى از آن دو رضایت دیگرى را بجوید، سبقت گیرنده، اهل بهشت خواهد بود.
32- ثواب سلام
«لِلسَّلامِ سَبْعُونَ حَسَنَهً تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِءِ وَ واحِدَهٌ لِلرّادِّ »:
سلام کردن هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلامکننده و یکى از آنِ جواب دهنده است.
33- رضاى خدا، نه هواى مردم
«مَنْ طَلَبَ رِضَا اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ اللّهُ أُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَا النّاسِ بِسَخَطِاللّهِ وَکَلَهُ اللّهُ إِلَى النّاسِ.»:
هر کس رضاى خدا را به غضب مردم بجوید، خدا او را از کارهاى مردم کفایت مىکند، و هر کس خشنودى مردم را به غضب خدا بجوید، خدا او را به مردم واگذارد.
34- ویژگیهاى حضرت مهدى(علیه السلام)
«تَعْرِفُونَ الْمَهْدِىَّ بِالسَّکینَهِ وَ الْوَقارِ وَ بِمَعْرِفَهِ الْحَلالِ وَ بِحاجَهِ النّاسِ إِلَیْهِ وَ لا یَحْتاجُ إِلى أَحَد.»:
درباره حضرت مهدى(علیه السلام) فرموده:شما مردم، آن حضرت را به داشتن آرامش و متانت و به شناخت حلال و حرام و به رو آوردن مردم به او و بىنیازى او از مردم مىشناسید.
35- رؤیاى دنیا
«وَ اعْلَمُوا أَنَّ الدُّنْیا حُلْوُها وَ مُرُّها حُلْمٌ وَ الاِْنْتِباهُ فِى الاْخِرَهِ.»
بدانید که دنیا شیرینى و تلخىاش رؤیایى بیش نیست، و آگاهى و بیدارى واقعى در آخرت است.
36- پرهیز از کلام پست و سبک
«لا تَقُولُوا بِأَلـْسِنَتِکُمْ ما یَنْقُصُ عَنْ قَدْرِکُمْ.»:
چیزى به زبانتان نیاورید که از ارزش شما بکاهد.
37- جاودانگى در مرگ با عزّت
«لَیْسَ الْمَوْتُ فى سَبیلِ الْعِزِّ إِلاّ حَیاهً خالِدَهً وَ لَیْسَتِ الْحَیاهُ مَعَ الذُّلِّ إِلاَّ الْمَوْتُ الَّذى لا حَیاهَ مَعَهُ.»:
مرگ در راه عزّت جز زندگى جاوید، و زندگى با ذلّت جز مرگ بىحیات نیست.
38- حرمت حیله و نیرنگ
«وَ الْخَدْعُ عِنْدَنا أَهْلَ الْبَیْتِ مُحَرَّمٌ.»:
حیله و نیرنگ نزد ما اهل بیت حرام است.
39- مرگ، پدیده گریبانگیر
«خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلادَهِ عَلى جیدِ الفَتاهِ وَ ما أَوْلَهَنى إِلى أَسْلافى إِشْتِیاقَ یَعْقُوبَ إِلى یُوسُفَ.»:
قبل از حرکت از مکّه به سوى عراق در میان جمعى از بنىهاشم فرمود:مرگ گردنگیر فرزندان آدم است; همچون گردنبند بر گردن دختر جوان، و من مشتاق دیدن گذشتگانم هستم، مانند اشتیاقى که یعقوب به دیدن یوسف داشت.
40- اندیشه پایان کار
«فَإِنْ تَکُنِ الدُّنْیا تُعَدُّ نَفیسَهًفَدارُ ثَوابِ اللّهِ أَعْلى وَ أَنْبَلُوَ إِنْ تَکُنِ الأَمْوالُ لِلتَّرْکِ جَمْعَهافَما بالُ مَتْرُوک بِهِ الْمَرْءُ یَبْخَلُوَ إِنْ تَکُنِ الاَْرْزاقُ قِسْمًا مُقَسَّمًافَقِلَّهُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِى الْکَسْبِ أَجْمَلُوَ إِنْ تَکُنِ الاَْبْدانُ لِلْمَوْتِ أُنـْشِأَتْفَقَتْلُ امْرِء بِالسَّیْفِ فِى اللّهِ أَفْضَلُعَلَیْکُمْ سَلامُ اللّهِ یا آلَ أَحْمَدَفَإِنّى أَرانى عَنکُمْ سَوْفَ أَرْحَلُدر »:
حضرت در مسیر حرکت به جانب کوفه فرموده است:زندگى دنیا گرچه نفیس و پربهاست،ولى پاداش خدا در جهان دیگر بالاتر و پربهاتر است.
و اگر سرانجامِ جمع آورى مال و ثروت، ترک نمودن آن است،پس نباید مرد براى آن بخل ورزد.
و اگر روزى هاى بندگان، تقسیم و مقدَّر شده است،پس کمىِ حرصِ مرد در کسب، زیباتر. و اگر بدن ها براى مرگ آفریده شده است،پس کشته شدن مرد در راه خدا چه بهتر. درود بر شما اى خاندان پیامبر،که من به زودى از میان شما کوچ خواهم کرد.
——————————–
دل  می تپد برای  حسین(ع)
محرم آمد و دل می تپد برای حسین     
شعار بزم سخن نام دلگشای حسین
عروج پاک حسین است افتخارزمان   
وجادوانه ترین عشق با ندای حسین
نماز عشق چه شیرین و با شکوه بود
اگر چه غرق به خون است دست‌های حسین
شنید نغمه ی تکبیر جبرئیل حزین
به سجده گاه ادب گشت هم صدای حسین
ز بردباری خورشید بسی عجیب باشد
که ذره، ذره نگردید در عزای حسین
صدای شبنم مهتاب با نسیم سحر
ز شوق بوسه ببارید بر لقای حسین
ستاره ها همه خاموش در حریم سپهر
ز آه ناله ی طفلان و اقربای حسین
مرام راه حسین است درس مکتب ما
به عاشقان وفادار بر ولای حسین
درود بر همه ی شاهدان و جانبازان
علی الخصوص بر سقای با وفای حسین
بهانه شمع بود صادقانه پروانه
کند به شیوه عشاق جان فدای حسین
حسین سرچشمه مهر و وفا بود
و نور دیدگان مصطفی بود
و آن گنجینه شهر مدینه
نصیب خاک پاک کربلا بود
                                                "پروانه بیابانی، شاعر اهل تسنن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *